تبليغاتX
انیس الاعلام(محمد صادق فخر الاسلام)

انیس الاعلام(محمد صادق فخر الاسلام)

نقد مسیحیت توسط یک عالم مسیحی

آگاه باشید که آخرین اماما ن ، مهدی قائم، از ماست . آگاه باشید او غالب بر ادیان است. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه های مستحکم است. آگاه باشید او غالب بر همه طوایف مشرک و هدایت کننده آنان است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریایی ژرف است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی به قدر فضلش و هر صاحب جهلی به قدر جهلش است. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه فهمها است. آگاه باشید او ست خبر دهنده از پروردگارش و بالابرندۀ آیات الهی. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ حقّی نیست که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمیشود و کسی در برابر ش نصرت نمی یابد.آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان. (فرازهایی از خطابه غدیر ، خطبه ای که خاتم پیامبران حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی وصی پس از خودشان حضرت علی بن ابیطالب ،سیّد الوصیین، علیه السّلام قرائت فرمودند. در این بخش سرور عالمیان، سید الانبیاء و المرسلین حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور آخرین حجت خداوند بر روی زمین ، منجی آخر الزمان، امام عصر حضرت صاحب الزمان عج الله تعالی فرجه الشریف بشارت می دهند.)

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 5

صاحب کتاب پس از آن، کلماتی را که مارافرایم دربارۀ ارتدوکس های زمان خود و ضد لوتر نقل کرده است ذکر می کند، که نقل کلمات او را لازم ندانستم. در نهایت در صفحۀ 517 کتاب گفته است:

  هیچ کدام از ارباب این مذاهب نشانه های کلیسای راست مسیح را ندارند و هیچ کدام از این مذاهب از حواریون نرسیده است بلکه همۀ آنها قرن های زیادی پس از شاگردان مسیح، به دنیا آمده اند و ضد کلیسای خدا برخاسته اند و کلیسای خدا هم  ایشان را تکفیر نموده و از ملّت اخراج کرده است.

از این رو بر ما واجب است که رئیس و مرئوس این مذاهب را باج گیر و خارجی محسوب نمائیم... ( صلوة)

 از آنچه خواندیم چنین برمی آید که استفاده از چنین الفاظی دربارۀ دشمن نزد کاتولیک و پروتستان جایز شمرده می شود. مگر اینکه بگویند این الفاظ به مقتضای بشریّت از این پیشوایان صادر شده است. به هر حال این حقیر می کوشم الفاظی چون آنچه این پیشوایان در حق یکدیگر ادا کردند عمداً ذکر نکنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 7:37  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 4

ادامه نوشته های کتاب الصلوة کاتولیک ها در مورد سایر مذاهب مسیحی:

چهارم)پروتستانت

مذهب پروتستانی ها [i] دارای هیچ یک از این چهار نشانه نیست. کلیسای راست مسیح را ندارد، اتّحاد ندارد، تقدّس ندارد، اتّصال به شاگردان مسیح را نیز ندارد و دارای کاتلکیّت هم نمی باشد.

اتّحاد ندارد زیرا که هیچ رئیسی را قبول نمی کند و هیچ تربیت دهنده ای ندارد نه برای تعلیم شرع مسیح و نه برای چرانیدن مرعای مسیح بلکه هر یک از آنها طبق عقل و موافق ایمان خود حرکت می کند و از این جهت چند هزار مذهب در میان ایشان پدید آمده است.

تقّدس ندارد یعنی عمل به شرع مسیح نمی کند زیرا که لوتر که پدیدآورندۀ مذهب پروتستانی ها و پیشوای این مذهب است، کاهن و ربّان(تارک دنیا) بود و هیچ حکومتی در کلیسای خدا نداشت. از راه خود بیرون رفته و علیه کلیسا ایستاد و نذر خود را شکست و یکی از زنانی که تارک دنیا بود را از راه بدرکرده و با ازدواج کرد. در حالی که آن زن نیز نذر کرده بود شوهر نکند و در تورات گفته شده است، هنگامی که نذری به خداوندت می نمایی در ادا کردنش تأخیر منما زیرا که خداوند خدایت البته آن را از تو مطالبه خواهد نمود و باعث گناه تو خواهد شد.(تورات، مثنی، باب 23، 21)

مارلئون ده و پاپ دیگری از پاپ های روم در سال 1520تکفیر و از ملت اخراجش کردند. و پس از آن سنهدوس عامه دوم خود او و تعلیم او را تکفیر و اخراج نمودند. چرا که آنکه نذر و مسکنت خود را بشکند(نذر عدم تزویج و نذر گوش دادن) و ضد کلیسای خدا بایستد و کلیسای خدا را اطاعت نکند و به فرمایشات مسیح پشت کند، خارج از دین است. و تقدس از چنین فردی دور است.

این مذهب اتصال به حواریون هم ندارد زیرا که هزار و پانصد سا ل پیش از لوتر کلیسای مسیح بود و نام لوتر بر روی زمین نبود. اگر فرزندی یک سال بعد از پدر متولد شود در شریعت ولد حلال خوانده نمی شود! پس چگونه پذیرفته می شود که مذهبی که هزار و پانصد سال بعد از مسیح و حواریون ظهور و بروز کرده از مذهب مسیح خوانده شود.

کاتلکیت هم ندارد زیرا که پروتستانی ها  هر کدام مذهبی جداگانه و جدا از طایفۀ دیگر دارد.( صلوة)



[i] پروتستانت نام فرقه ای از مسیحیت است که امروز به شعب گوناگون تقسیم شده است. پروتستان ها نه پاپ را به رسمیت می شناسند و نه تعالیم و ساخته های کلیساهای کاتولیک را. در مورد بسیاری از مسائل سکوت کرده و آن ها را غیر قابل طرح معرفی می کنند که از آن جمله است: بحث تثلیث و نجات و غفران. مسئلۀ بهشت فروشی و بخشش گناه و میانجیگری اولیای مسیحی و رهبانیت  و مسائل مشابه را منکرند؛ با وجود این از از تحجر ساختگی مسیحیت آزاد نیستند! از ریشۀ کلمۀ Protestation به معنای " اعتراض" مبدأ و علت پیدایش این فرقه آشکار می شود. در واقع این فرقه  به دلیل اعتراض بر روش خاص پاپ ها و توجه خاص روحانیت مسیحی به زر و سیم _فروش مغفرت نامه_ و  ایجاد مزاحمت ها و محدودیت ها برای دانشمندان از جانب کلیسا، بوجود آمده است.

بنیان گذار این فرقه مارتین لوترMarten Luther  (1548-1488)  از جمله راهبان فرقۀ آگوستینان بود که به مقام کشیشی نائل شد و در ویتنبرگ Witenberg به تعلیمات مذهبی پرداخت. پس در رم مأموریت یافت و به آنجا رفت. با مشاهدۀ دستگاه پاپ و اعمال روحانیت مسیحی بنای مخالفت گذاشت و به آلمان برگشت...

پاپ لئون دهم Pepeleo X  در 16 ژوئن 1520، رسماً او را تکفیر کرد. لوتر هم تکفیر نامه را در میان مردم به آتش کشید.  پس از آن دادگاه ورمس Worms حکم ارتداد او را صادر کرد؛  ولی بیشتر مردم آلمان حکم دادگاه را ناحق دانسته و از او پشتیبانی کردند. شهامت او نیز باعث شهرت و محبوبیتش شد.

مارتین کتاب مقدس عهد جدید را به آلمانی ترجمه کرد؛ و پس از او نیز جمع دیگری با کلیسا مخالفت کردند و بالأخره فرقۀ پروتستان بوجود آمد.

لوتر 95 اعتراض بر دستگاه و عقاید کلیسای کاتولیک وارد کرد که از آن جمله اند:

32- کسانی که نامه های برائت و بخشایش را باور می کرده و به نجات خودشان مطمئن می گردند، تا ابد با معلمین شان محکوم خواهند بود.

89- از آنجا که منظور پاپ از دادن نامه های برائت به دست مردم، نجات دادن ارواح است و نه تحصیل پول، چرا نامه هائی را که مدتی پیش صادر کرده و به دست مردم داده، از درجۀ اعتبار ساقط نموده؟ در صورتی که نامه های مزبور همه از حیث اثر و خاصیت باید یکسان باشند.(تاریخ اصلاحات کلیسا، جان الدر، چاپ بروخیم، 1947م، صفحات 104 و 105).

پیروان این آئین در اروپا، آلمان شرقی، دانمارک، سوئد، نروژ، انگلستان، هلند و آمریکا زندگی می کنند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:0  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 3

ادامه نوشته های کتاب الصلوة کاتولیک ها در مورد سایر مذاهب مسیحی:

سوّم) کرک ها

مذهب خور و منائی نیز که امروزه کرک نامیده می شوند اتصّال و کاتلکیّت ندارند. اتصال به حواریون ندارند زیرا که پتیوس که خور و منائی ها را از جماعت رومی ها جدا کرد و تفرقه در میان ایشان انداخت و شقّ عصا نمود هشتصد سال بعد از مسیح و حواریون برخاسته است.  این پیشوا پتیوس مرد خواجه ای در خانۀ سلطان عصر خود بود. به ناحق ماراغانطیوس پاطریرک اسلامبول را اخراج نمود و منصب او را غصب کرد و به حکم 383 خلیفه و مطراپولیت و پاطریرک با وکلای مارنقلیؤس اوّل پاپ روم در سهندس عامّه چهارم اسلامبول در سال 869 تکفیر شده و از منصب خود معزول گشته و خارجی خوانده شد. پس هشتصد سال پیش از او کلیسای مسیح بود و نام پتیوس بر روی زمین نبود.

مذهب پتیوس نه اتحاد کلیسا دارد و نه تقدّس، نه اتصال به شاگردان مسیح و نه کاتلکیّت.امّا اتحاد کلیسا ندارد زیرا که در میان خور و منائی ها به تنهائی سه یا چهار پاطریرک پیدا می شود و این سه چهار نفر حکومت بر همدیگر ندارند و یک نفر رئیس مطاع در میان ایشان پیدا نمی شود که در دین و مذهب مرجع کل باشد.

و همچنین اتحاد کلیسا نیز در میانشان  یافت نمی شود، زیرا که همۀ آن ملتهایی که پتیوس آنان را از رومی ها جدا کرد از خورومنائی ها جدا هستند و کلیسای خور و منائی ها  ریاستی بر آنان ندارند. مثلاً بولغاری ها و خرویّت ها و مول دعاوی ها و روسی ها و غیرهم که از خور و منائی ها منشعب گردیده اند و هر کدام از این مّلتها یک کلیسا گشته و از یکدیگر جدا شدند و اعتقاد جداگانه ای تأسیس کردند بر ضد یکدیگر اند و یک رئیس برخود و از خود ندارند. بنابراین واضح است که مذهب پتیوس خواجه اتحاد ندارد و سرشار از اختلاف است.

تقدس هم ندارد چرا که مذهبی که رئیس و مؤسس آن مرد ظالمی باشد که به زور پاطریرک صاحب حق را اخراج نموده و منصب او را غصب کرده است، رایحۀ حقانیت و تقدس از آن نخواهد آمد.

این مذهب همچنین اتصال به شاگردان مسیح هم  ندراد زیرا که هشتصد سال بعد  از شاگردان مسیح ظهور کرد و کاتلکّیت نیز ندراد زیرا که هر کدام از ملل ذکر شده کلیسای جداگانه دارند.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:23  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 2

ادامه نوشته های کتاب الصلوة کاتولیک ها در مورد سایر مذاهب مسیحی:

دوم)ارامنه و یعقوبیه

مذهب ارامنه و یعقوبیّه[i] اتصال و کاتلکیّت  ندارند. اتصّال به حواریون ندارند چون که اوتکّی و دُیوسوقروس که امام و پیشوای آنان است چهارصد سال بعد از حواریون برخاستند و مذهب تأسیس کردند و بدعت و گمراهی آوردند و به حکم 630 خلیفه و مطراپولیت و پاطریرک با وکلای مارلئون اوّل پاپ روم در سنهدوس کلقیدونه(قدیکوی)، در سال 451 مسیحی کافر شدند و از ملّت خارج گشتند . پس چهارصد و بیست سال پیش از آنان کلیسای مسیح بود  و نامی از اوتکّی و دُیوسوقروس بر روی زمین نبود. ایشان کاتلکیّت ندارند چون مذهب ارامنه در میان ارمنی ها که ملت کوچکی هستند و مذهب یعقوبیه در میان سریانی ها که ایشان نیز ملت کوچکی هستند، پیدا می شود و قبطلیها ( که از شاگردان دُیوسوقروسند) در مصر و حبشه اند و در جاهای دیگر دنیا پیدا نمی شوند.



[i]  یعقوبیه پیروان ژاکوب بارادیوس Jacob هستند که بیشتر در شام پیدا می شوند. به الوهیت عیسی بن مریم معتقدند و می گویند کلمه به گوشت و خون مبدل شده و به صورت عیسی نمایان گشته است. مسیح را خدا می دانند و برخی از ایشان می گویند می گویند لاهوت به ناسوت ظاهر شده هم چنان که مَلک به صورت انسان ظاهر می شود.(اقتباس از اسلام و عقاید بشری ملل و نحل، شهرستانی)

بقیه فرقه هایی که نام برده شده مذهب مستقلی نیستند و تفاوت روشنی با فرقه های معروف ندارند؛ بلکه در واقع قبیله هایی هستند که به صورت شعبۀ مذهبی جلوه گری می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 10:48  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 1

کتاب الصلوة کاتولیک ها، چاپ 1893 در صفحات 512 تا 517 بعد از آنکه شرایطی را برای مذهب صحیح قرار می دهد چنین می گوید:

 

و اینک  این چهار نشانه را که از نشانه های جماعت و کلیسای مسیحی حقیقی ست بدون جانبداری و از روی صدق با سایر مذاهب مسیحی مقابله می کنیم . این چهار نشانه [1.اتصال به حواریون(قدمت) 2.کاتلکیّت (عمومیت) 3.رئیس مطاع(الفت) 4.اتحاد کلیسا]، نشانۀ مذهب صحیح و حق و ستون و بنیان حقیقت اند . از تمامی ملتهایی که مذهب کاتولیک ندارند درخواست می کنم، خاطر ایشان از ما مکدر نشود چرا که مقصود و منظور ما عیب گرفتن و خجالت دادن ایشان نیست، بلکه  قصد آشکار شدن حق و جلال خداوند و نجات دادن جان های خود ما که عزیزترین چیزها نزد ما ست می باشد.

 

اول) نسطوریها

اینک ببینیم نسطوری ها[i] که برادران ما هستند این چهار نشانه را که از نشانه های مذهب صحیح اند دارند یا نه؟! انکارش پر واضح است. چرا که مذهب نسطوریها نه اتصال به حواریون دارد و نه مشارکت با مقدّسین که از علائم مقبولیت عام است را دارد.

اتصال به حواریون ندارد زیرا که نسطور که امام و پیشوای این مذهب است چهارصد سال بعد از مسیح و حواریون برخاست و این مذهب را اختراع کرد و 200 نفر خلیفه و مطراپولیت و پاطریرک[ii] با وکلای حضرت پاپ مارقیلسطینوس در سال 431، شخص نسطور را تکفیر کرده  و تعلیم او را خارجی دانسته و او را از منصب خود معزول کردند. پس چهارصد سال قبل از آمدن نسطور کلیسای مسیح بود و نسطور بر روی زمین نبود.

نسطوریها کاتلکیت(مشارکت مقدّسان و عمومیّت) ندارند و به جز سوریه در هیچ جا و در میان هیچ ملتی یک نسطوری پیدا نمی شود.[iii]

بنابراین چون این دو نشانه در میان این مذهب پیدا نمی شود، اهل این مذهب اهل گمراهی و کفر و خارجی هستند. بنا به فرمایش خود مسیح که فرمود: اگر (برادر تو) کلیسا را قبول نکند در نزد تو مثل خارجی یا باج گیر باشد.(متی، باب 18، 17).



[i] نسطوری ها پیروان نسطوریوس Nestorius هستند و امروز به آشوری ها معروفند. ایشان مسیح را مرکب از دو جنبۀ لاهوتی و ناسوتی می دانند و این دو جنبه را از هم جدا و داری ارادۀ مستقل می دانند و دربارۀ تثلیث که آیا عیسی بشری بود و خدا شد یا خدائی بود به صورت بشر جلوه گری کرد بحث مفصلی دارند که از فرصت پاورقی خارج است. این عقیده در سال 431 میلادی در شورای افسس از طرف اسقف های نمایندۀ پاپ رد شده و کفر شناخته شد.(اقتباس از تاریخ کلیسای قدیم، نوشتۀ میلر، چاپ لیپسیک آلمان، صفحۀ 298)

[ii] مطراپولیت Metropoliat و پاطریرک Pateriarch از مقامات روحانی و کلیسائی ست که ریاست منطقه ای را به عهده می گیرد.

[iii]  میلر در صفحۀ 298 تاریخ قدیم کلیسای ایران و روم می گوید: کلیسای ایران نسطوری بود!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8:6  توسط   | 

رسم گفتگو با دشمن در مذاهب مختلف مسیحیان 2

 

[ادامه گفته های لوتر :]

و بعد در صفحۀ 451 گفته است بدرستی که پاپ و معتقدین او در زمرۀ اشرار و مفسدین و حیله گران و دروغگویان و نهان خانۀ اشرارند که پر از بزرگ شیاطین جهنّم است و خود پاپ هم  مملّو است طوری که ازآب دهان او نیز شیاطین بیرون می آیند و...

 

و در صفحۀ 109 از جلد دوم چاپ 1562 گفته است:

 

قبلاً گفته ام بعضی مسائل جان هوس[i]John Hus مسائل انجیلی ست و الان از این قول بر می گردم و می گویم بعضی مسائل او انجیلی نیست بلکه همۀ مسائل او انجیلی هستند! که دجّال و حواریون او در مجلس کونستس آنها را رّد نموده اند. و ای نایب مقدّس برای خدا  به تو می گویم که جمیع مسائل جان هوس که مردود شده اند واجب التسلیمند و هر مسئله از مسائل تو شیطانی و کفری است...

 

مؤلف گوید: از جمله مسائل جان هوس این بود که پادشاه و یا کشیش زمانی که  مرتکب گناه کبیره ای بشوند از سلطنت و کشیشیت معزولند و پس از آن پادشاه و کشیش نیستند. و چون جمیع مسائل جان هوس نزد جناب رئیس(لوتر) مسلّم و مقبولند این مسئله نیز مقیول خواهد بود. پس پروتستان ها نباید کشیش و پادشاه داشته باشند زیرا که در میان آنها کسی نیست که گناه کبیره نکرده باشد.

 

شگفتا که عصمت شرط نبوت نیست و انبیاء در نزد ایشان معصوم نیستند. اما ایشان عصمت را شرط پادشاه و کشیش بودن می دانند. شاید نزد ایشان جایگاه نبوت کمتر از جایگاه کشیشیت و سلطنت است.

 

و امّا کلمات لوتر در حق هنری هشتم اینهاست که در صفحۀ 277  از جلد هفتم چاپ سال 1558 گفته است:

 

اوّل : هیچ شکی نیست در اینکه لوتر از زمانی که پادشاه اینقدر ریق خود را در کذب و لغو بذل نمود می ترسد.

دوّم: من با تو ای بی غیرت دروغگو صحبت می کنم. چون بخاطر حمقی که دارد مراعات منصب پادشاهی خود را نکرد، پس چرا من دروغ او را در حلقوم او رد نکنم.

سوّم: ...تو  پادشاه احمق و کفن دزد هستی.

 

این است الفاظی ست که لوتر در حق فرقۀ کاتولیک[ii] از پاپ و معتقدان به او بیان کرده است.

 

حال برخی از سخنان کاتولیک ها در حق سایر مذاهب مسیحی را ذکر می کنیم.

ادامه دارد...



[i]  استاد فلسفه دانشگاه پراک بود و تحت تأثیر عقاید ویکلیفWyckliffe با عقاید کاتولیک مخالفت نمود. پاپ او را طرد و تکفیر کرد. برای او شورای کلیسا در شهر کنستانس سوییس تشکیل شد و او در میان استقبال بی نظیر وارد آن شهر شد و لیکن شورا فرصت نداد که وی توصیحی بدهد. بدون محاکمه او را زندانی کرد و پس از یک سال دستور داد نخست کتاب های او و سپس خود او را در ملاء عام سوزاندند و خاکسترش را بر روی رودخانۀ "راین" پاشیدند.(تاریخ اصلاحات کلیسا، ص 85 به بعد). او عقاید خاصی مرکب از گفته های ویکلیف و دستورات کلیسای کاتولیک دارد و قسمتی از عقابد پروتستان ها از او گرفته شده است.

 

[ii]   در سال 160 میلادی که چند کلیسا در نقاطی از روم و یونان و اماکن دیگر تأسیس شد به نخستین کلیسای روم که تحت ریاست عالیه قرار داشت عنوان کاتولیک( از واژۀ یونانی کاتولیکوس Katholikos  به معنای "عمومی" مشتق است) داده شد تا کلیساهای تازه تأسیس مسیحیان شعبۀ آن گردد. ولی رؤسای کلیساهای تازه که خود نیز از رهبران مذهبی و صاحب نظر و اهل تحقیق بودند با بخشی از عقاید و آراء رهبر کلیسای کاتولیک مخالفت کردند تا تفرقۀ مذاهب ایجاد شد و کاتولیک خود نیز فرقۀ خاصی در مقابل فرقه های دیگر شد.

روحانیون کاتولیک معتقدند که مؤسس اصلی کلیسای آنان حضرت مسیح بوده و بعدها هم پطرس جانشین ایشان شده  و اکنون هم پاپ را نمایندۀ خاص مسیح و رهبر تمام مسیحیان جهان می دانند.

اساس کلیسای کاتولیک از سال 434 به بعد عبارتست از: عمومیت و قدمت و الفت و اتحاد. پاپها که نخست به مقام نمایندگی مسیح قانع بودند کم کم بر جاه طلبی خود افزودند و به مقامات آسمانی و مافوق بشری ارتقاء یافتند. و به این ترتیب راه بشر پرستی و پناه جستن  به درگاه اولیای مسیحی در کلیسا رواج یافت و کلیساها از تصاویر و مجسمه های گوناگون انباشته شد و برای نیایش به درگاه هر یک، مناسک خاصی ترتیب دادند.

در مقام بلندپروازی، رهبران کلیسا آئین مقدس هفتگانه(1.تعمید 2.تأیید 3.عشاءربانی 4.اعتراف گناه به کشیش 5.آخرین تدهین(تشریفات محتضر) 6.دستگذاری(ورود به کلیسا) 7. ازدواج) چنان ترتیب داده شد که اصل اعتراف و بخشش گناه و فروش مغفرت نامه از بقیه مهمتر به حساب آمد. (اقتباس از اسلام و آراء بشری، قاموس مقدس، المنجد،تاریخ اصلاحات کلیسا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 6:0  توسط   | 

رسم گفتگو با دشمن در مذاهب مختلف مسیحیان

علمای پروتستان که خود همواره مشغول طعن و جرح بر دین اسلام هستند نمی توانند از من شکایت بکنند. از کسی که نوشته های ایشان را خوانده باشد مخفی نیست که چگونه الفاظی زشت از قلم و دهان ایشان صادر می شود! با این حال انسان عیب خود را اگر چه بزرگ، ندیده و عیب دیگران را اگر چه کوچک، می بیند؛ مگر کسانی که خداوند چشم بصیرتشان را گشوده باشد! چه خوب حضرت مسیح علیه السّلام بنا بر روایت متی در باب هفتم از انجیل می فرماید:

 و چونست که خس را در چشم برادر خود می بینی و شاه تیری که در دیدۀ خود داری نمی یابی. و چونست که برادر خود را می گویی که مرا رخصت ده تا خس از چشم تو بیرون کنم،حال آنکه در دیدۀ تو شاه تیریست. ای ریاکار مزوّر اول شاه تیر را از چشم خود بیرون کن آنگاه به کمال بینائی، آن خسی که در چشم برادر توست توانی بیرون آورد ...

 چه کنم و چگونه سخن بگویم؟!!

 چه بسیار است که کلمه ای از شخصی صادر شود که بر مخالف سنگین نماید.

  آیا به نقل انجیل، جناب مسیح علیه السّلام فریسیان و کاتبان[i] را که از اشراف و اعیان یهود بودند، با این الفاظ خطاب نمی کند:

 وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که در ملکوت آسمان را بر روی مردم می بندید زیرا خود داخل آن نمی شوید و داخل شوندگان را از دخول مانع می شوید. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که خانۀ بیوه زنان را می بلعید و از روی ریا نماز را طول می کنید، از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت. وای بر شما کاتبان و فریسیان ریاکار که بر و بحر(خشکی و دریا) را می گردید تا مردیدی پیدا کنید. وای بر شما ای ره نمایان کور، ای جهّال و کوران. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که نعناع و شبد و زیره را عشر می دهید[ii] و اعظم احکام شریعت یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده اید. ای راه نمایان کور که پشه را صاف می کنید و شتر را فرو می برید. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار زان رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک می نمائید. ای فریسی کور وای بر شما ای کاتبان که چون قبور سفید شده می باشید. فریسیان ریاکار که ای ماران و افعی زادگان چگونه از عذاب جهنّم فرار خواهید کرد.[iii]

 حضرت عیسی علیه السّلام زشتی های آنها را آنقدر بیان کرد که بعضی از آن ها از او شکایت کردند و گفتند تو ما را ناسزا می گویی.( چنانچه در باب 23 از انجیل متی و باب 11 از انجیل لوقا آمده است.)

و اهل کنعان[iv] چون کافر بودند لفظ سگان را بر ایشان اطلاق فرمود چنانچه در باب 15 از انجیل متی نوشته شده است و جناب یحیی [v]علیه السّلام که بزرگ انبیای بنی اسرائیل است بنا بر شهادت خودِ جناب مسیح علیه السّلام چنانچه در باب سوم از انجیل متی آمده است فریسیان و صدوقیان[vi] را به این نحو خطاب می کند:

 ای افعی زادگان که شما را اعلام کرد که از قضای آینده بگریزید؟

 پس در حالی که از حضرت یحیی و عیسی علیهما السّلام در مقام مناظره و مشاجره و امر به معروف و نهی از منکر چنین گفتاری صادر شده، از علما هم به مقتضای بشریت صادر خواهد شد؛ چنانکه لوتر در حق مقتدای مسیحیان زمان خود پاپ (لئون دهم) و در حق هنری هشتم پادشاه انگلستان گفته است.

برخی از گفته های او از صفحۀ 277 جلد 9 از کاتلک هرلد نقل می شود. صاحب کتاب مدعی است که این گفته ها را در جلد دوم و هفتم از مجلات هفتگانه کتاب رئیس المصلحین نقل نموده است. او در صفحۀ 274 از جلد هفتم چاپ 1558 در حق پاپ اعظم چنین نوشته است:

 من اولین کسی هستم که خداوند او را  خواسته است برای اظهار آنچه که به آنها در میان شما و من موعظه می شود. می دانم که کلام الله المقدس در میان شما به طریقی سست مشی می شود! ای پولس کوچک من[اضافه کردن ضمیر متکلم به پولس، برای استهزاء ست] خود را حفظ کن از افتادن یا خریت! خود را حفظ کن ای خر من پاپ! پیش نیا ای خر کوچک من شاید بیفتی و پایت بشکند! زیرا که هوا امسال بسیار بد است و برف نیز لغزندگی دارد و  قدمها بر آن می لغزد،  پس اگر بیافتی مردم تو را مسخره می کنند! از من دور شوید ای اشرار لاابالی، احمقها، ذلیل ها، خرها شما خیال کرده اید که خودتان را افضل از خر می دانید. تو ای پاپ خری! بلکه ای خر احمق همیشه در خریّت خواهی ماند...

 بعد در صفحۀ 474 از همین جلد گفته است:

 هرگاه من حاکم باشم، هر آینه حکم خواهم کرد که اشرار پاپ و وابستگان او را کتف بندند. پس از آن در استیا که در سه میل از روم واقع شده است غرق نمایند. در آنجا یک گودال بزرگی(دریا) است و حمّام خوبی ست برای پاپ و همۀ وابستگان او از همۀ بیماری ها و ضعف ها، و من قول می دهم بلکه مسیح را ضامن قرار می دهم بر اینکه هرگاه من ایشان را غرق نمایم، با ملایمت و نرمی تا نیم ساعت از همۀ امراض شفا یابند...



[i]  فریسیان (عزلت نشینان) گروهی از یهودیان بودند که تا زمان حضرت مسیح علیه السلام بوده اند و از اصل و ریشۀ آنان اطلاع کافی در دست نیست به جز اینکه می گویند: فریسیان خلفا و جانشینان فرقۀ خسیدیه (مقدسین) از مکاتبان بوده اند و در رأس قومی از یهود مدتی با هیرودیس رومانی جنگیدند و عاقبت شکست خوردند؛ بعد از ظهور مسیح علیه السلام ریاست فرقۀ ضد رومانیان را به عهده گرفتند و پیشوای دینی نیز به حساب می آمدند و به امور ظاهری بیش از معنویات اهمیت می دادند. اینست که مورد لعن مسیح علیه السلام  قرار گرفتند.

کاتبان هم دارای منصب عالی در بارگاه داوود و سلیمان علیهما السلام و رهبران یهودی بوده اند. علاوه بر مقام وقایع نگاری مشورت کنندۀ  رهبران نیز بوده اند و در تغییرات هیکل نیز مداخله می کردند.

(اقتباس از قاموس المقدس: فریسی و کاتب)

 [ii]  نعناع گیاهی است از دولپه ئیهای پیوسته و جزء سبزی های خوراکی که برای خوشبو کردن خوراک نیز به کار می رود و دارای خاصیت داروئی ست.

شبد یا ثبت گیاهی ست از تیره پروانه داران و جزء گیاهان مرغوب مرتع می باشد، حدود 150 نوع از آن شناخته شده است.

زیره گیاهی ست از تیره چتریان در مصر و سواحل نیل می روید. در مذهب یهود 10 درصد آن را مانند زکاة در اسلام می پردازند.

 [iii]  خلاصه ای از آیات 13 تا 34 باب 23 انجیل متی

 [iv]  اهل کنعان اولاد حام چهلمین فرزند یعقوب هستند که در شرق دریای متوسط مسکن گزیدند. (قاموس مقدس، صفحۀ 740 )

 [v]  یحیی پسر زکریا به نام ایلیای موعود شش ماه قبل از مسیح متولد شده است. اوست که به عقیدۀ مسیحیان تمام قوم یهود و خود حضرت عیسی را تعمید داد. (قاموس مقدس، صفحۀ 945)

 [vi]  صدوقیان طایفه ای از یهودند که در عهد جدید مذمت شده اند و شاید به صادوق رئیس کهنه منتسب هستند. آنها جز اسفار خمسه چیزهای دیگر را قبول ندارند. (قاموس مقدس، صفحۀ 552)

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 9:58  توسط   | 

تحریفات عهدین3 !!!

...

و همچنین در کتب مقدس اهل کتاب آمده است که  جناب عیسی علیه السّلام با زن های زناکار رفیق بود و ایشان را دوست می داشت و محبّت می نمود و آنان نیز او را در سفر و حضر خدمت می کردند! مانند مریم و سوسن و ... که بنا به شهادت انجیل مشهور به فجور و زنا بوده اند.[i]

و اینکه کودکان امرد و بچه های بی ریش را دوست می داشت و در بغل او می خوابیدند [ii]مانند یوحنای مرید و غیره.

و اینکه آن جناب عوض خلق ملعون شد [iii]نعوذ بالله و اینکه حواریون آن جناب را در دست یهود گذاشته فرار کردند.[iv]

و اینکه شمعون پطرس، رئیس الحواریون، وصی بلافصل، همه کارۀ امور آسمانی و زمینی، مالک کلیدهای آسمانها و زمین، بنا بر شهادت این انجیل سه مرتبه جناب عیسی را پیش از بانگ خروس انکار نمود و از آن جناب تبرّی جست و ایشان را لعن کرد.[v]

و حال آنکه جناب عیسی علیه السّلام فرمود: هرکس در نزد انسان مرا انکار نماید من منکر او خواهم بود در نزد خدا!

دربارۀ همۀ اینها که مضامین کتب مقدّس اهل کتاب است در جای خود بحث خواهیم کرد. بر هر مسلمانی، به خصوص شیعۀ دوازده امامی واجب است این قصّه ها را که در کتب عهد قدیم و عهد جدید آمده، انکار نماید و بر ما نیز واجب است که بگوئیم این امور و امثال اینها غیر صحیح و باطل است و به یقین و با اعتقاد راسخ اعلام نمائیم که ساحت نبوت بی هیچ شبهه ای برّی از امثال این امور زشت و پلید است!

چگونه عقل عاقل می پذیرد که خداوند بلندمرتبه شخصی را از اهل عالم انتخاب نماید و او را محل وحی خود قرار دهد و منصب رسالت و سفارت به او عطا فرماید و او را واسطۀ فیوضات میان خود و خلق خود قرار دهد و او را امر نماید که بندگان مرا از امور زشت و پلید نهی کن و ایشان را به حیات جاودانی دعوت کن و معرفت و محبت مرا در قلب ایشان جای ده و آن شخص خود مرتکب این امور و اعمال زشت که امثال آنها از هیچ فرمایه ای از فرومایگان دنیا شنیده نشده است شود.

خداوند در کتاب خود می فرماید:

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ [vi]

 

و حال آنکه هر عالم و مجتهد و واعظ و کشیشی اگر خود مرتکب اعمال زشت شود به یقین گفتار او بر قلوب تأثیر نخواهد گذاشت!

پس با عدم شرط عصمت در انبیاء و رسل ثمرۀ بعثت منتفی و ارسال رسل و انزال کتب لغو و بی فایده خواهد بود و نسبت فعل لغو به خدا در منتها درجۀ قباحت است!

چه خوب فرمودند جناب مسیح: اگر کوری عصاکش کوری شود هر دو به چاه می افتند!

بدیهی ست: خفته را خفته کی کند بیدار!



[i]  و زنان چند که از ارواح پلید و مرض ها شفا یافته بودند یعنی مریم معروف به مجدلیه که از او هفت دیو بیرون رفته بودند و یونا زوجۀ حوزا ناظر هیرودیس و سوسن و بسیاری از زنان دیگر که از اموال خود او را خدمت می کردند...(انجیل لوقا، باب 8، 2)

[ii]  یوحنا همان شاگردی بوده است که مسیح او را دوست می داشت.انجیل یوحنا باب26:19 ،باب 2:20،باب 7:21 ، 20، 24

و یکی از شاگردان او بود که به سینۀ عیسی تکیه می زد و عیسی او را محبت می نمود. شمعون پطرس بدو اشاره کرد که بپرسد دربارۀ که این را گفت. پس او در آغوش عیسی افتاده بدو گفت کدامست.( انجیل یوحنا، باب13، 23 تا 26)

پطرس ملتفت شده آنشا کردی که عیسی او را محبت می نمود دید که از عقب می آید و همان بود که بر سینۀ وی وقت عشاء تکیه می زد.( باب 21، 20)

[iii]  مسیح ما رااز لعنت شریعت فدا کرد چون که در راه ما لعنت شد چنان که مکتوب است ملعون است هر که بر دار آویخته شود.( رسالۀ غلاطیان، باب3، 13)

[iv]  حضرت عیسی در آن شب خیلی ناراحت و غمگین بود و به حواریون فرمود: نفس من از غایت الم مشرف به موت شده است در اینجا مانده با من بیدار باشید. پس حضرت عیسی رفت و مشغول نماز شد و دعا کرد بعد برگشت حواریون را در خواب دید و گفت: آیا همچنین نمی توانستید یک ساعت با من بیدار باشید و دعا کنید تا در معرض آزمایش قرار نگیرید...تا دفعه سوم فرمود: ما بقی را بخوانید و استراحت کنید الحال ساعت رسیده است که پسر انسان بدست گناهکاران تسلیم شود.(انجیل متی، باب26، خلاصه 38 تا 47)

[v]  اما پطرس در ایوان بیرون نشسته بود که ناگاه کنیزکی نزد وی آمده گفت تو هم با عیسی جلیلی بودی. او روبروی همه انکار نموده گفت: نمی دانم چه می گویی. و چون به دهلیز بیرون رفت کنیزی دیگر او را دیده به حاضرین گفت این شخص نیز از رفقای عیسی ناصری است. باز قسم خورده و انکار نمود که این مرد را نمی شناسم. بعد از چندی آنانی که ایستاده  بودند پیش آمده پطرس را گفتند البته تو هم از اینها هستی  زیرا که لهجۀ تو بر تو دلالت می نماید. پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که این شخص را نمی شناسم و در ساعت خروس بانگ زد. آنگاه پطرس سخن عیسی را به یاد آورد که گفته بود قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه ما انکار خواهی کرد. ( انجیل متی، باب26، 69)

اما او برگشت پطرس را گفت دور شو از من ای شیطان که باعث لغزش من می باشی. (انجیل متی، باب 16، 23)

[vi]  آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد، اما خودتان را فراموش مى‏نماييد؛ و شما كتاب(آسمانى) را مى‏خوانيد و درباره اش نمى‏انديشيد؟! (سوره بقره، آیه 44)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:18  توسط   | 

تحریفات عهدین 2 !!!

...

و اینکه اشعیا علیه السّلام سه سال و نیم به امر خداوند در میان مردها و زنها مانند دراویش و مجانین با عورت منکشفه راه می رفت!!![i]

و اینکه حزقیال پیغمبر علیه السّلام سیصد و نود روز باید نان را به مدفوعات و نجاسات انسانی و اگر نه به مدفوعات حیوانی بخورد!!![ii]

و اینکه هوشع نبی علیه السّلام باید عاشق زن زناکار شود و با او ازدواج کند و اولادی برای او از آن زن متولد بشود.[iii]

و اینکه معجزۀ اوّل جناب عیسی علیه السّلام این بوده که در عروسی قانای جلیل، آب را مبدّل به شرا ب نمود!!![iv]

و اینکه جناب عیسی علیه السّلام شارب الخمر و باده پرست بود [v].در حالیکه  حرمت شراب و سایر مسکرات نیز بنا به شهادت کتب مقدّس ایشان مسلّم است[vi]. (شواهد این مدعا در همین کتاب ذکر خواهد شد. )

 

در صافی از قول حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام نیز آمده ست: ما بعث الله نبیاً الاّ وفی علم الله تعالی انه اذا اکمل له دینه کان فیه تحریم الخمر و لم یزل الخمر حراماً الحدیث.[vii]



[i]  و در آن وقت خداوند به واسطۀ اشعیا ابن آموص تکلم نموده گفت برو و پلاس را از کمر خود بگشا و نعلین را از پای خود بیرون کن و او چنین کرده عریان و پا برهنه راه می رفت و خداوند گفت چنانکه بندۀ من اشعیا سه سال عریان و پا برهنه راه رفته است تا آیتی و علامتی دربارۀ مصر و کوش باشد به همان طور پادشاه اشور اسیران مصر و جلاء وطنان کوشرا از جوانان و پیران عریان و پابرهنه و مکشوف سرین خواهد برد تا رسوایی مصر باشد.( کتاب اشعیا، باب 2، 1تا 5)

 

[ii]   ...یعنی سیصد و نود روز آن را خواهی خورد .. و قرصهای نان جو که می خوری آنها را بر سرگین انسان در نظر ایشان خواهی پخت. و خداوند فرمود به همین منوال بنی اسرائیل نان نجس در میان امتهائی که من ایشان را به میان آنها پراکنده می سازم خواهند خورد. پس گفتم آه ای خداوند یهوه اینک جان من نجس نشده و از طفولیت خود تا به حال میته یا دریده شده را نخورده ام و خوراک نجس به دهانم نرفته است. آن گاه به من گفت بدان که سرگین گاو را به عوض سرگین انسان به تو دادم. (کتاب حزقیال نبی، باب 4:9 تا 15)

چنان که می بینید در این آیات امر به خوردن سرگین انسان و گرنه گاو نشده بلکه دستور می دهد که نان جو را به آن بپزد اما از اعتراض حزقیال به اینکه جانم نجس نشده و از اینکه بنی اسرائیل هم باید نان نجس بخورند التصاق نان به سرگین فهمیده می شود چون نان با پخته شدن به حرارت سرگین نجس در شریعت عهدین نجس نمی شود!!!!!

 

[iii]  خداوند به هوشع گفت برو و زن زانیه و اولاد زناکار برای خود بگیر زیرا که این زمین از خداوند برگشته سخت زناکار شده اند. پس رفت و جومر دختر دبلایم را گرفت و او حامله شد و پسری برایش زائید.( کتاب هوشع نبی، باب اول، 2تا4). و خداوند مرا گفت بار دیگر برو و زنی را که محبوبۀ شوهر خود و زانیه می باشد دوست بدار. (کتاب هوشع نبی، باب سوم، 1)

 

[iv]  و در روز سیم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود. و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند. عیسی به وی گفت ای زن مرا با تو چه کار است، ساعت من هنوز نرسیده است. مادرش به نوکران گفت هر چه به شما گوید بکنید و در آنجا شش قدح سنگی بر حسب تطهیر یهود نهاده بودند که هر یک گنجایش دو یا سه کیل داشت. عیسی بدیشان گفت قدح ها را از آب پر کنید و آنها را لبریز کردند. پس بدیشان گفت الان بردارید و نزد رئیس مجلس ببرید پس بردند. و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید و ندانست که از کجا است لیکن نوکرانی که آب را کشیده بودند می دانستند، رئیس مجلس داماد را مخاطب قرار داده بدو گفت هرکسی شراب خوب را اول می آورد و چون مست شدند بدتر از آن لیکن تو شراب خوب را تا حال نگاه داشتی. و این ابتدای معجزاتیست که از عیسی در قانای جلیل صادر گشت و جلال خود را ظاهر کرد و شاگردانش به او ایمان آوردند.( انجیل یوحنا، باب دوم، 1تا 13)

 

[v] زیرا یحیی آمد نه می خورد و نه می آشامید می گویند دیو دارد. پسر انسان(عیسی) آمد می خورد و می نوشید می گویند اینک مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است. (انجیل متی، باب 11، 18 و 19)

هر آینه به شما می گویم که بعد از این از میوۀ مو دیگر نخواهم نوشید. (انجیل متی، باب 26، 29)

هر آینه به شما می گویم بعد از این عصیر انگور نخواهم خورد. (انجیل مرقس، باب14، 25)

زیرا که یحیی تعمید دهنده آمد که نه نان می خورد و نه شراب می آشامید می گوئید دیو است. پسر انسان (عیسی) آمد که می خورد و می آشامد می گوئید اینک مردیست پرخور و باده پرست و دوست باجگیران و گناهکاران. (انجیل لوقا، باب7، 33و 34)

 

[vi] شراب استهزاء می کند و مسکرات عربده می آورد و هر که به آن فریفته شود حکیم نیست. (کتاب امثال سلیمان نبی، باب20، 1)

وای از آن کیست و شقاوت از آن که و نزاع ها از آن کدام، و زاری از آن کیست و جراحت های بی سبب از آن که و سرخی چشمان از آن کدام. آنانی رااست که شرب خمر مدام می نمایند، و برای چشیدن شراب ممزوج داخل می شوند. به شراب نگاه مکن وقتی که سرخ فام است، حینی که حباب های خود را در جام ظاهر می سازد، و به ملایمت فرو می رود. اما در آخر مثل مار خواهد گزید، و مانند افعی نیش خواهد زد. چشمان تو چیزهای غریب را خواهد دید، و دل تو با چیزهای کج تکلم خواهد نمود. و مثل کسی که در میان دریا می خوابد خواهد شد، یا مانند کسی که بر سر دکل کشتی می خسپد. و خواهی گفت مرا زدند لیکن درد را احساس نکردم، مرا زجر نمودند لیکن نفهمیدم، پس کی بیدار خواهم شد. (امثال سلیمان نبی، باب 23، 29 تا 35)

وای بر آنانی که صبح زود بر می خیزند تا در پی مسکرات بروند، و شب دیر می نشینند تا شراب ایشان را گرم نماید. و در بزم های ایشان عود و بربط و دف و نای و شراب می باشد...وای بر آنانی که برای نوشیدن شراب زور آوردند و به جهت ممزوج ساختن مسکرات مردان قوی می باشند. (کتاب اشعیا نبی، باب 5، 11 تا 23)

 

[vii] خدای بزرگ هیچ پیغمبری را به رسالت برنگزید مگر در علم خدائی هست که دین او کامل نمی شود مگر در آن حرمت شراب باشد و پیوسته شراب حرام بوده است. (تفسیر صافی ذیل آیه 226 سورۀ بقره)

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:30  توسط   | 

تحریفات عهدین 1!!!

...

و یا اینکه هارون علیه السّلام گوساله ساخت و مذبحی برای آن بنا کرد و هارون و بنی اسرائیل گوساله پرست شدند و برای آن سجده کردند و قربانی های تقرّب برای او ذبح کردند!!![i]

یا اینکه سلیمان علیه السّلام در آخر عمربا اغوای همسران خود مرتدّ و بت پرست شد و بتها را ستایش کرد و در مقابل اورشلیم معبدها برای آنها بنا کرد. از کتب مقدّس اهل کتاب توبه آن حضرت هم معلوم نمی شود بلکه از ظاهر این کتب مقدّس چنین به نظر می آید که ایشان نعوذ بالله مرتدّ و مشرک و بت پرست از دنیا رفت!!![ii]

ولی خداوند متعال در رد آنان می فرماید: سلیمان کافر نشد بلکه شیاطین کفر ورزیدند.(سورۀ بقره، آیه 102)

و اینکه نوح علیه السّلام شرب خمر نمود و از شدت مستی منکشف العورة گردید!!![iii]



[i]  و چون قوم دیدند که موسی در فرود آمدن از کوه تأخیر نمود نزد هارون جمع شده وی را گفتند برخیز و برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند زیرا این مرد موسی که ما را از زمین مصر بیرون آورد نمی دانیم او را چه شده است. هارون بدیشان گفت گوشواره های طلا که در گوش زنان و پسران و دختران شماست بیرون کرده نزد من بیاورید.

پس تمامی قوم گوشواره های زرین را که در گوش های ایشان بود بیرون کرده نزد هارون آوردند و آنها را از دست ایشان گرفته آن را با قلم نقش کرد و از آن گوسالۀ ریخته شده ساخت و ایشان گفتند ای اسرائیل این خدایان تو می باشند که تو را از زمین مصر بیرون آوردند چون هارون این را بدید مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا در داده گفت فردا عید یهوه می باشد و بامدادن برخاسته و قربانیهای سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند و به جهت لعب برپا شدند و خداوند به موسی گفت روانه شده به زیر برو زیرا که این قوم تو که از زمین مصر بیرون آورده ای فاسد شده اند و به زودی از آن طریقی که بدیشان امر فرموده ام انحراف ورزیده گوسالۀ ریخته شده برای خویشتن ساخته اند و نزد آن سجده کرده و قربانی گذرانیده و می گویند که ای اسرائیل این خدایان تو می باشد. (سفر خروج، باب 32، 1تا 9)

 

[ii]  و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان و رومیان و صیدونیان و حتیان دوست می داشت. از امتهایی که خداوند دربارۀ ایشان بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان درنیائید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند. و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد(پیوست). و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند. و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دل پدرش داوود با یهوه خدایش کامل نبود. پس سلیمان در عقب عشتروت خدای صیدونیان و در عقب ملکوم رجس عمونیان رفت. و سلیمان در نظر خداوند شرارت ورزیده مثل پدر خود داوود خداوند را پیروی کامل ننمود. آن گاه سلیمان در کوهی که روبروی اورشلیم است مکانی بلند به جهت کموش که رجس موآبیان است و به جهت مولک رجس بنی عمون بنا کرد. همچنین به جهت همۀ زنان غریب خود که برای خدایان خویش بخور می سوزانیدند و قربانیها می گذرانیدند عمل نمود. پس خشم خداوند بر سلیمان افروخته شد از آن جهت که دلش از یهوه خدای اسرائیل منحرف گشت که دو مرتبه بر او ظاهر شد. او را در همین باب امر فرموده بود که پیروی خدایان غیر ننماید اما آنچه خداوند به او امر فرموده بود به جا نیاورد.

 

[iii]  و نوح به فلاحت زمین شروع کرد تاکستانی غرس نمود و شراب نوشید، مست شد و در خیمۀ خود عریان گردید و حام پدر کنعان برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون خبر داد...و پس پس رفته و برهنگی پدر خود را پوشانیدند.( سفر پیدایش، باب 19، 20 تا 32)

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 11:28  توسط   |