تبليغاتX
انیس الاعلام(محمد صادق فخر الاسلام)

انیس الاعلام(محمد صادق فخر الاسلام)

نقد مسیحیت توسط یک عالم مسیحی

پاسخ به شبهه دوم

شبهه دوم:

« در صفحه 21 » و به وسیله ایمان به میانجی موعود که بنابر سایر آیات تورات و آیات باهرات انجیل یسوع مسیح است توبه آدم مقبول درگاه اله گشته و عفو وگناه و نجات خود را به همان وسیله حاصل نمود نه به آن طریقی که در کتب احادیث محمدیان  به گریه و زاری و طواف کعبه نقل شده است [i] .

جواب :

کشیش نبیل این حرف را مقدمه قرار داده است برای ابطال شرایع و احکام ! و مردم را در حد بی فکری خودشان قلمداد کرده و هیچ اقدامی انجام نداده اند و در این موضوع اقتدا به دو امام خود یعنی پولس و لوطر نموده اند و پولس در آیه 10 باب سوم از رساله خود به غلاطیان در باب اسقاط تکالیف چنین نوشته است :

زیرا جمع آنانیکه از اعمال شریعت هستند تحت لعنت می باشند زیرا مکتوبست : ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته های شریعت تا آنها را به جا آورد * اما واضح است که در حضور خدا از شریعت عادل شمرده نمیشود زیرا که عادل به ایمان زیست می کند * اما شریعت از ایمان نیست بلکه آنکه به آنها عمل می کند در آنها زیست می نماید * مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما مورد لعنت شد چنانکه مکتوب است که ملعون است هر که بر دار آویخته شود.

می بینی که کلمات نوشته شده در حذف تکالیف صریح هستند و مملو از اطمینان هستند. اما اقوال لوطر کاتلک هرلد اقوال لوطر را در « صفحه277 » چنین نقل کرده است :

قول اول آنکه طبع انسان مثل اسب می ماند که اگر راکب او خدا باشد موافق اراده خدا راه میرود و اگر شیطان راکبش باشد مثل شیطان راه میرود و از خود راکب تبعیت نمی کند بلکه در بدست آوردن راکب تلاش می کند و هر که سوارش شد بر او مسلط خواهد بود.

قول دوم زمانیکه در کتب مقدسه فرمان یافت بشود که این امر را به جا آورید پس شما بدانید که آن کتب شما را به عدم انجام آن فعل حسن فرمان می دهد چون تو قادر بر انجام آن فرمان نیستی .

موءلف گوید : این دو قول صریح علاوه بر حذف تکالیف در جبر هستند ! و کشیش طامس انگلیسی کاتلک « در صفحه 33 » از کتاب خود المسمی بمرآت الصدق المطبوع سال 1851 مسیحی در حالت طعن بر فرقهء پروتستنت چنین نوشت : وعاظ قدیمی ایشان این اقوال مکروهه را به ایشان تعلیم دادند :

اول آنکه خدا ایجاد کننده عصیان است .

دوم آنکه انسان بر اجتناب از معصیت مختار نیست .

سوم آنکه عمل بر اشیاء عشره[ii] ( یعنی احکام عشره ) غیر ممکن است .

چهارم آنکه گناهان کبیره اگرچه بسیار بزرگ هم باشند موجب نقصان انسان در نظر حق نمیشوند .

پنجم آنکه ایمان فقط موجب نجات انسان است زیرا که ما فقط مخاطب به ایمان گردیده ایم و این تعلیم بسیار نافع و مملو از اطمینان است .

ششم آنکه اب اطلاح الدین ( یعنی لوطر ) گفت ایمان بیاورید و این بس است و از روی یقین بدانید که از برای شما نجات حاصل خواهد شد بدون مشقت روزه و بدون معونت و یاری تقوی و پرهیزکاری و بدون مشقت اعتراف و بدون مشقت امور حسنه شما را نجات خواهد داد اگرچه روزی هزار مرتبه مبتلا به زنا و قتل بشوید و ایمان بیاورید ! من به شما می گویم که ایمان شما را نجات خواهد داد .

پس این اقوال در حذف تکالیف و جبر صریح هستند ! این کشیش به جهت متابعت از این دو امام و رئیس ، این مطلب را مقدمه تعطیل شرایع قرار داده و به زعم خود می خواهد اثبات کند که گریه و زاری و طواف و امسال آن از اعمال بی مصرف هستند و فائده ندارند و همان امر قلبی و محبت باطنی به کار میاید چنانکه خودشان شرایع را ترک کردند که ما محبت باطنی داریم و صوفیه اسلام هم از ایشان مذهب تعطیل و اباحه را یاد گرفتند و همانطور که میدانید به همان ذکر و فکر قلبی و معرفت مرشد اکتفا کردند ! نفوس سرکش و گنهکار و قلوب سنگدل و تیره که بندگی و عبودیت برایشان مشکل است این را را خوب می پسندند و از روی رغبت می روند و خوب می شمارند و این راه خلاف دین جمیع پیغمبران و آئین آنها است و خلاف دین عیسی نیز هست و هرگز آن حضرت امر به ترک احکام نفرمودند و تهمت بر او می بندند .

پس می گوییم باالله التوفیق که عبادت ظاهره خالی از این نیست یا مطلقا" نفعی به همه مردم ندارد و به هیچ وجه به کار نمی آید و یا اینکه نفعی دارد و ثمری بر او ترتیب داده شده ، اگر هیچ نفعی ندارد و هیچ ثمری بر آن قرار داده نشده پس از چه جهت جناب موسی این تورات را به این بزرگی آورده است و این همه شرایع و احکام حلال و حرام و حدود در آن بیان فرموده است ؟ و نمی توانند بگویند که حضرت موسی کار بیهوده کرده است و هیچ ثمری ندارد چون حضرت موسی پیغمبر خداست و قول او قول خداست و تورات در نزد شما کتاب خداست و خدا کار لغو نمی کند پس نمی شود گفت که شرایع و احکام مطلقا بی فایده هستند پس ثمر و فایده دارد و ثمرات و فواید شرایع خالی از این نیست که یا به خدا یا به خلق نفع رسانند که غیر از خدا و خلق کس دیگری نیست اما خدا که بالبداهه غنی از خلق و از اعمال خلق است و در این مساءله شک و شبهه ای نیست ! چونکه قدیم او بود و خلقی نبود و خلق را از راه جود و کرم آفرید پس نتیجه اعمال ما به درد خداوند نمی خورد و نفعی به او نمی رساند که البته غنی از نفع و ضرر است :

اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِانفُسِکُم وَ اِن اَسَاتُم فَلَها [iii]

پس باید نفع به خلق داشته باشد و خلق به مقتضای عمل از آن بهره مند شوند و همان نفع بردن از ثواب است ، و نفع غذای صالح خوردن عافیت است و ضرر غذای مسموم خوردن مرض و درد و رنج و مردن است ، و این مطلب بدیهی است که نفع درست کرداری راحتی است و ضرر بدکرداری رنج است و این مطلب محسوس است که ثمره محبت همسایه و سایرین محبت دیدن از او و ایشان است و ثمره عداوت ، عداوت دیدن از خلق خدای حی است بطوریکه رفتار عدل و انصاف باعث امنیت بلاد و راحتی خلق است و رفتار ظلم و بی انصافی باعث فساد بلاد و رنج خلق است :

بالعدل قامت السموات و الارض – اِنَّ الله یَامُرُ بِالعَدلِ وَ الاِءحسانِ الایه [iv]

انکار ثمره اعمال انکار بدیهیات و محسوسات است اعمال ثمر دارند . غیر محال است و مراد پیغمبران که در خصوص اعمال ظاهر است چیزی نیست مگر بیان صلاح و فساد خلق در دنیا و عقبی و بعضی مصلحتها محسوس است و نفعش به چشم دیده می شود و بعضی به گوش شنیده می شود و به حواس ظاهره فهمیده می شود و بعضی نفعش معقول است و به حواس ظاهره فهمیده نمی شود لیکن عقول می فهمند مثلا" ثمره رضا به قضای الهیه باعث راحتی جان است و رفع اضطراب قلبی امری است که به حواس ظاهره فهمیده نمی شود ولیکن به وسیله عقل ، فهم و درک می شود و همچنین بعضی ثمره ها نتیجه اعمالی است که ربطی به اوضاع ظاهر ندارد مثلا" زنا باعث ایجاد طاعون[v] می شود و یا ظلم باعث کوتاهی عمر می شود و آن ثمره هائیکه خدا در تورات بیان کرده است برای تهدید و ترساندن بنی اسرائیل بیان فرموده است . نزول بلاها ثمراتی است که به وسیله حواس ظاهره سنجیده نمی شود ولیکن ثمره اعمال است و همچنین نفعها برای اعمال است به این دلیل که در تورات ثبت است و اگر اعمال بی ثمر می بود می بایستی که این ثمرها در آنها نباشد و انکار ثمره اعمال انکار کل تورات و شرایع انبیاست.

پس معلوم شد عمل ثمرها دارد و از عمل به اوامر خدا بلاها رفع می شود و عافیتها و صحتها در خلق پیدا می شود ! و نسل زیاد می شود ، عزت و دولت زیاد می شود ! و از معاصی و ارتکاب به گناهان ، خوفها و قحطی ها و بلاها و ذلتها برای خلق ایجاد می شود چنانچه هر عاقلی اینها را دیده می داند.

پس ثابت و محقق گردید که اعمال دارای تاثیرات می باشند و این هم از بدیهیات است که عامل اعمال ارواح مردم است نه بدنهای بدون حس و شعور ! نمی بینی شخصی که مرد دیگر بدنش حس و شعور و فعلی ندارد پس بدن بی حس و شعور عامل عملی نیست و عامل عمل روح است حال که روح عامل است اگر مومن شد و از خدا خائف و ترسان و به خدا امیدوار شد و صاحب محبت خدا شد و خدا را دوست داشت عمل به مقتضای امر و نهی خدا می کند و اگر  کافر شد و نترسید ،امیدوار نشد و دشمن گشت و خدا را دوست نداشت و مخالفت می کند .

پس اعمال ظاهره دلیل حقایق باطنه است و یقین هر کس و نیت هر کس از عمل او ظاهر می شود پس روح عمل می کند و بدن مظهر آن عمل می شود و حرکات بدن دلیل حرکات روح است پس معلوم شد روح مطیع و عاصی است و بدن تابع او است و معلوم شد که تا روح متوجه خدا نشود مطیع نیست و تا پشت کننده و روگردان از خدا نشود عاصی نیست و معلوم است که توجه به خدا منجر به عمل به شرایع و اعراض از خدا باعث دوری از شرایع و روی برگرداندن روح اعمال شد چنانچه روح روح این جسد است و این جسد بدون روح زنده نیست و میت و متعفن است عمل بدون روح نیز زنده نخواهد بود چنانکه جسد بی روح را اثر نیست عمل بی روح را هم اثر نیست پس عمل زنده صاحب اثر است و عمل مرده و روح بی تن بکار نمی آید و عامل عمل نخواهد بود چنانکه اشخاصی که بدنیا نیامده اند ایمان و کفری ندارند و عمل هم ندارند و مستحق ثواب و عقاب نمی باشد .

پس روح بی تن بکار نمی آید و همچنین تن بی روح هم بکار نمی خورد مرده است و ثمری ندارد و آنکه گمان کرده است که اعمال خاصیتی ندارد اگر اعمال بی ایمان و بی اخلاص را که بی روح است راگفته است و هیچکس این حرف را نزده و مسلمین هرگز همچین دینی نداشته و ندارند و اگر اعمال با روح را می گوید و به معنی کفر و خطا و تکذیب انبیاء و رسل است که این ثوابها را برای اعمال بیان کرده اند . 

نهایتا" امتهای گذشته شعور چندانی نداشتند تا ذکر ثواب اخروی برای آنها گفته شود یا هیچی گفته نشده یا کم و مجمل گفته شده و امتهای آخر چون شعور و روحانیت داشتند ثوابها و منفعتهای اخروی که در آن اعمال است برای آنها ذکر و بیان شده است و بیان بعضی از شواهد مدعا در اینجا بجا می باشد :

شاهد اول : آیه 16 از باب پنجم از توریة مثنی به این نحو رقم یافته است :

                پدر و مادر خود رامحترم دار چنانکه خداوند خدایت تو را امر فرموده تا اینکه روزهایت

                طویل شده در زمینی که خداوند خدایت به تو می دهد تو را نیکو باشد انتهی .

بدانکه این مضمون و یا نزدیک به این در عهد عتیق و جدید مکرر آمده است از آنجمله در آیه 40 از باب چهارم[vi] و آیه 16 از باب بیست و هفتم از توریة مثنی [vii] و آیه 12 از باب بیستم از سفر خروج[viii] و آیه 3 از باب نوزدهم از سفر لاویان[ix] و آیه 2 و 3 از باب ششم از رساله پولس بافیسیان[x] و غیر ذلک و تو می بینی که ثمره احترام پدر و مادر را طول عمر قرار داده است .

شاهد دوم : آیهء 18 از باب ششم از تورات مثنی نیز به این نحو نوشته شده است :

و آنچه که در نظر خداوند راست و نیکوست معمول دار تا با خوشی باشد و به زمین خوبی که خداوند با پدرانت سوگند یاد نموده بود داخل شده به تصرف آوری ٭ تا که تمامی دشمنانت را از حضورت اخراج نماید چنانکه خداوند فرموده بود .

شاهد سوم آیه 12 از باب هفتم نیز از تورات مثنی به این نحو نوشته شده است :

پس واقع می شود اگر این احکام را استماع نموده و مرعی داشته به جا آورید که خداوند خدای تو برای تو این عهد و رحمتی که با پدرانت سوگند یاد نموده نگاه خواهد داشت ٭ و تو را دوست داشته برکت خواهد داد و زیاده خواهد نمود و هم ثمرهء رحم و ثمرهء زمین تو را یعنی غله و شراب تو و روغن زیت و نتایج گاوها و گله های گوسفندان تو در زمینی که به پدران تو سوگند یاد نموده بود که به تو بدهد برکت خواهد بخشید ٭ از همه اقوام زیاده مبارک خواهی شد در میان شما و هم در میان بهایم شما نه عاقر ( نر بدون نطفه ) و نه عاقره ( ماده نازا ) خواهد بود ٭ و خداوند از تو هر نوع امراض را دور خواهد کرد و از تمامی امراض هولناک مصر که میدانی هیچ یک را بر تو نازل نخواهد کرد بلکه بر تمامی دشمنان شما آنها را عارض خواهد گردانید .

و از این قبیل بسیار است و اینها ثمرهء اعمال نیک است که ذکر شده است و چون یهود جسمانی بودند ذکر آخرت برای آنها نشده و وعده جنت و وعید جهنم برای آنها نشد و حرفهای اخروی برای ایشان ذکر نشد حتی در یک موضع از این اسفار خمسه[xi] تورات نیز وعده آخرت نشده است چون نمی فهمیدند و برای مسیحیین در عهد جدید چند کلمه کوتاه از آخرت ذکر شده [xii] زیرا فهم ایشان اندکی روحانی شده و غالب وعد و وعید قرآن ذکر و بیان آخرت است به این دلیل که مردم فهم روحانی پیدا کرده بودند و ملکوت آسمان به ایشان نزدیکتر شده بود و آثار ملکوت برای آنها بسیار ذکر شده [xiii] بر خلاق امتهای پیشین که ایشان از اهل طبیعت بودند و قابلیت فهم ملکوت را نداشتند .

شاهد چهارم : از آیه 14 از باب 27 از تورات مثنی به این نحو آشکار و بیان گشته است :

و لاویان[xiv] متکلم شده به تمامی مردمان اسرائیل به آواز بلند بگویند ٭ که لعنت بر کسیکه صورت تراشیده و یا ریخته شده از صنعت استادان که مکروه خداوند است ساخته آنها را در مکانی پنهان بگذار و تمامی قوم در جواب بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه پدر و مادر خود را خوار داشته باشد و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه نشان سر حد همسایه خود را حرکت دهد و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه نابینا را گمراه نماید و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه در حکم نمودن غریبان و یتیمان و بیوه زنان حیف نماید و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه با زن پدر خود بخوابد چونکه دامن پدر خود را کشف نموده است و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه با هر قسم چهارپایی نزدیکی نماید و تمامی قوم بگوین آمین ٭ لعنت بر کسیکه با خواهر خود چه دختر پدر و چه دختر مادرش بخوابد و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه با مادر زن خود بخوابد و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه همسایه خود را به پنهانی بزند و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه به ریختن خون بی گناهی رشوه بگیرد و تمامی قوم بگویند آمین ٭ لعنت بر کسیکه این کلمات شریف را برای به جا آوردنش اثبات ننماید و تمامی قوم بگویند آمین .

پس تمامی این لعنتها از نتایج و ثمره اعمال است که بر شخص وارد می شود طبق آیه اخیر لعنت بر کسیکه ثمره و نتایج اعمال را انکار نماید و تمامی قوم بگویند آمین .

شاهد پنجم : در باب 28 از تورات مزبوره به این نحو نوشته شده اگرچه این شاهد طولانی است و در حقیقت 68 شاهد است لیکن چون طبق مذاق اهل این زمان نیز هست تماما" نقل می شود و از مطالعه کنندگان معذرت می خواهم :

اگر به قول خداوند خدایت به دقت گوش داده به عمل نمودن تمامی اوامر او که امروز به تو امر می فرمایم متوجه شوی که خداوند خدایت تو را بر تمامی قبایل زمین رفیع خواهد گردانید ٭ و تمامی این برکتها به تو رو نموده به تو خواهد رسید مشروط بر آنکه قول خداوند خدایت را بشنوی٭ در شهر و در صحرا متبرک خواهی شد ٭ میوهء جسم تو و میوهء زمین تو و میوهء بهایم تو بچه گاو و گله های گوسفند تو متبرک شوند ٭ زنبیل و طبق تو متبرک خواهد شد ٭ وقت درآمدنت متبرک و وقت بیرون رفتنت متبرک خواهی شد ٭ خداوند دشمنانیکه بر تو مقاومت می نماید در حضور تو مغلوب خواهد ساخت از یک راه بر تو برآیند و از هفت راه از پیش تو بگریزند ٭ خداوند در انبارهای تو و به هر چیزی که دستت را دراز می نمایی از برای تو برکت ماءمور خواهد داشت بلکه در زمینی که خداوند خدایت به تو می دهد تو را متبرک خواهد ساخت ٭ خداوند تو را از برای خود به نهجی که به تو سوگند یاد نموده است قوم مقدس نصیب خواهد نمود اگر اوامر خداوند خدای را مرعی داشته در راههایش رفتار نمایی ٭ و تمامی اقوام زمین خواهند دید که اسم خداوند بر تو خوانده شده است و از تو خواهند ترسید ٭ و خداوند تو را در نیکوئیها در میوهء جسم تو و در میوهء بهایم تو و در محصول زمین تو در زمینی که خداوند بابای تو سوگند یاد نموده بود که به تو بدهد خواهد افزود ٭ خداوند برای تو مخزنهای نیک خود یعنی آسمان را خواهد گشاد تا به زمین تو باران در وقتش بباراند و تمامی اعمال دستت را متبرک سازد که تو به طوایف بسیاری قرض خواهی داد و تو قرض نخواهی گرفت ٭ و خداوند تو را سر خواهد گردانید نه دنباله و فقط بلند خواهی بود و پست نخواهی شد مشروط بر اینکه اوامر خداوند خدایت را که امروز به تو می فرمایم استماع نموده به عمل نمودن آن متوجه شوی ٭ و از تمامی کلماتیکه امروز تو را امر می فرمایم به قصد پیروی خدایان غیر و عبادت نمودن آنها به راست و چپ انحراف نورزی ٭ اما اگر به قول خداوند خدایت گوش ندهی و به عمل نمودن تمامی اوامر و قوانینش که امروز تو را امر می فرمایم متوجه نشوی پس تمامی لعنتها به تو رو نموده خواهند رسید ٭ در شهر ملعون و در صحرا ملعون خواهی بود ٭ زنبیل و طبق تو ملعون باشد ٭ میوهء جسم تو و میوهء زمین تو و بچه های گاو و گله های گوسفند تو ملعون باشند ٭ وقت درآمدنت ملعون و وقت بیرون رفتنت ملعونی ٭ بر هر کاریکه به عمل آوردنش دست خود را دراز می نمایی خداوند لعن و محنت و عتاب را بر تو خواهد فرستاد تا آنکه به زودی هلاک و معدوم شوی به سبب شرارت اعمال تو که به آنها مرا ترک کردی ٭ خداوند به تو طاعون را ملحق خواهد ساخت تا تو را از زمینی که جهت تصرف آوردنش به آن داخل می شوی به کل نابود گرداند ٭ خداوند تو را به سل و تب محرقه و تب لرزه و خناق و به شمشیر و باد مسموم و یرقان خواهد زد که اینها تو را تا هلاک شدنت تعاقب خواهند نمود ٭ و آسمانی که بالای سر تو است از برنج و زمینی که در زیر تو است از آهن خواهند گردید ٭ و خداوند باران زینت را به گرد و غبار مبدل خواهد کرد بل که از آسمان بر تو نازل خواهد گردید تا به معدوم شدنت ٭ و خداوند تو را در حضور دشمنانت مغلوب خواهد ساخت از یک راه بر ایشان خروج خواهی نمود و از هفت راه از حضور ایشان فرار خواهی کرد و تو در همه ممالک زمین زحمت کش خواهی شد ٭ و نعش تو خوراک کل پرندگان هوا و سباع زمین خواهد گردید که آنها را هیچکس نخواهد راند٭ و خداوند تو را به دمل مصر و بواسیر و جرب و خارشی که از آن شفا نتوانی یافت مبتلا خواهد ساخت ٭ و خداوند تو را به دیوانگی و نابینایی و آشفتگی دل مبتلا خواهد کرد و به وقت ظهر مثل نابینایی که در تاریکی لمس نماید لمس خواهی کرد و در راهت کامیاب نخواهی شد و فقط در تمامی ایام مظلوم و غارت زده شده از برایت رهاننده نخواهد بود ٭ زنی را نامزد خواهی کرد و دیگری با او خواهد خوابید و خانه را بنا خواهی کرد و در آن ساکن نخواهی شد و تاکستانی را غرس خواهی کرد و از آن نخواهی چید ٭ گاو تو در نظرت کشته می شود و از آن نخواهی خورد و حمار تو در حضورت غارت می شود و باز آورده نخواهد شد گوسفند تو به دشمنانت داده می شود و از برایت رهاننده نخواهد بود٭ پسران و دختران تو به قوم دیگر تسلیم شده چشمهای تو خواهند دید و تمامی روز جهت ایشان حسرت کشیده در دست قوت نخواهد ماند ٭ میوۀ زمین تو را به هر چه مشقت کشیدی قومی که نمیدانی خواهند خورد در تمامی روز مظلوم فقط و مقهور خواهی شد ٭از چیزهایی که چشمت می بیند دیوانه خواهی شد٭ خداوند تو را بر زانوها و ساقها از کف پا تا فرق سرت بدمل بدی که علاج پذیر نیست خواهد زد ٭ خداوند تو را و ملکی را که بر خود نصب می نمایی به طایفۀ که نه تو و نه آبای تو دانستید خواهد رسانید و در آنجا خدایان غیر را از چوب و سنگ عبادت خواهی کرد ٭ و در میان تمامی اقوامیکه خداوند تو را به آنجا می رساند سبب عبرت و ضرب المثل و ریشخند خواهی شد ٭ تخم بسیار به مزرعه بیرون خواهی برد و اندک بر خواهی چید چونکه آن را ملخ خواهد خورد ٭ تاکستانی را غرس کرده تربیت خواهی داد اما شراب نخواهی خورد و انگور نخواهی چید زیرا که کرم آنرا خواهی خورد ٭ تو را در تمامی حدودت درخت زیتون خواهد بود و روغن بر خود نخواهی مالید زیرا که دانهایش ریخته خواهد شد ٭ پسران و دختران را تولید می نمایی و تو را نخواهند بود زیرا که با سیری خواهند رفت٭ تمامی درختانت و میوۀ زمینت را ملخ خواهد خورد٭ غریبی که در میان شماست از تو به اوج بلندی خواهد برآمد و تو به حضیض پستی خواهی افتاد٭ او به تو قرض خواهد داد و وی را تو قرض نخواهی داد و او به منزلۀ سر خواهد بود و تو به منزلۀ دنباله٭ و تمامی این لعنتها به تو رو نموده و تعاقب نموده به تو خواهد رسید تا هلاک شدنت زیرا که به قول خداوند خدایت گوش ندادی تا آنکه اوامر و قوانینی که تو را امر فرموده بود مرعی داری٭ برای تو و برای اولاد تو ابدا" به جای آیت و معجزه خواهد بود ٭ به سزای اینکه در خدمت خداوند خدایت با شادمانی و خوش دلی به سبب کثرت این چیزها اطاعت نکردی ٭ لهذا دشمنان خود را که خداوند بر تو می فرستد در گرسنگی و تشنگی و برهنگی و احتیاج کلی خدمت خواهی کرد و طوق آهنین گردنت خواهند گذاشت تا تو را هلاک سازد ٭ و خداوند از دور از کنار زمین قومی را چون عقاب تیز پرواز بر تو حمله ور خواهد گردانید قومیکه زبان ایشان را نخواهی فهمید ٭ قوم ترش روی که آبروی پیران را نگاه ندارند و بر جوانان رحم نکند ٭ و نتایج بهایم و میوۀ زمین تو را خواهند خورد تا هلاک شدنت و از برای غله و شیره و روغن زیت و بچه گان گاو و گله های گوسفندت را باقی نخواهند گذاشت تا تو را هلاک نموده باشند ٭ و تو را در تمامی دروازه هایت محاصره خواهند کرد تا آنکه دیوارهای بلند و محصونی که بر آنها مطمئنی در تمامی مملکت تو سرنگون شوند بلکه در تمامی دروازه هایت در همگی زمینی که خداوند خدایت به تو می دهد تو را محاصره خواهند کرد ٭ و میوۀ بدنت یعنی گوشت پسران و دختران خود را که خداوند خدایت به تو می دهد به سبب محاصره و تنکائی که دشمنانت تو را می رسانند خواهی خورد ٭ در میان شما مردیکه متلذذ و بسیار متنعم است چشمش بر برادر خود و زن هم آغوش خود و بر فرزندانش که باقی مانده اند بد نگاه خواهد کرد ٭ به حدی که به هر یک از ایشان از گوشت فرزندان خود که می خورد نخواهد داد زیرا که به سبب محاصره و تنگائی که دشمن تو را در تمامی دروازه هایت می رساند چیزی از برایش باقی نخواهد ماند ٭ و در میان شما زنی که متلذذه و متنعمه باشد به حدیکه به سبب تنعم و تلذذ کف پای خود را بر زمین یارا نداشت که بگذارد او نیز چشمش بر شوهر هم آغوش خود و بر پسران و دختران خود بد نگاه خواهد کرد ٭همچنین به مشیمۀ که از میان پایهای خود بیرون می آورد و بر اولادیکه میزاید زیراکه آنها را به سبب احتیاج کلی و به علت محاصره و تنگنایی که دشمنت تو را در اندرون دروازه هایت می رساند بینائی خواهد خورد٭ اگر به عمل نمودن تمامی کلمات این شریعت که در این کتاب مرقوم است متوجه نشوی تا آنکه از اسم ذوالجلال و مهیب بترسی یعنی از خداوند خدایت ٭ آنگاه خداوند صدمهای تو و صدمه های اولاد تو را عجیب خواهد گردانید یعنی صدمه های عظیم و مزمن و امراض رذیه و مزمن ٭ بلکه تمامی امراض مصر را که از آنها می ترسیدی بر تو مستولی خواهد گردانید و به تو ملصّق خواهند بود ٭ و همچنین تمامی امراض و همگی صدمه هائیکه در این کتاب تورات مکتوب نیستند آنها را خداوند بر تو مستولی خواهد گردانید تا هلاک شدنت ٭ و چون ستارگان آسمان کثیر بودید بر عکس قلیل العدد خواهید ماند به سبب آنکه به قول خداوند خدای خود گوش ندادی ٭ و واقع می شود چنانکه خداوند از شما خشنود بوده شما را نیکوئی کرده بسیار گردانید همچنین خداوند از معدوم و نابود کردن شما خشنود خواهد بود و از زمینی که جهت تصرف آوردنش به آن می روی مستأصل خواهید شد ٭ و خداوند تو را در میان همگی قبایل از کران تا بیکران زمین پراکنده خواهد ساخت و در آنجا خدایان غیریکه نه تو و نه آبای تو می دانستند از چوب و سنگ عبادت خواهید کرد ٭ و در میان از طوایف استراحت نخواهی یافت و برای کف پایت آرامی نخواهد بود و در آنجا خداوند تو را دل لرزان و چشمان خیره و جان در الم خواهد داد ٭ و حیاتت روبروی تو آویزان خواهد بود که روز و شب خوفناک خواهی بود و به زندگیت اطمینان نخواهی داشت در صبحدم خواهی گفت ای کاش شام می بود و در شام خواهی گفت ای کاش صبح بود از ترس دلت که به آن گرفتاری و از چیزهائیکه چشمت به نظر می آورد ٭ وخداوند تو را در کشتیها به راهی که به تو گفته بودم که آن را بار دیگری نخواهی دید به مصر باز خواهد رسانید و در آنجا به دشمنان خود جهت غلامی و کنیزی فروخته خواهید شد و خریداری نخواهد بود.

و همه آنچه به امتهای گذشته از رحمت و عذاب رسید از قبیل بهشت و جهنم نیست چونکه آسمانی نبوده اند و فهم آسمانی نداشته اند مگر امت جناب مسیح که همه رایحۀ آسمانی را شنیده بودند مقدار کمی یعنی چند کلمه به ایشان وعدۀ آخرت داده شد و آنها را انشاء الله در موضع مناسب ذکر خواهیم نمود.

خلاصۀ کلام: شواهد ذکر شده نشان می دهد که نمی توان ثمرۀ اعمال را نفی کرد و شواهد این ادعا بسیار زیاد است لیکن به همین مقدار اکتفا و اختصار شد و قسیس نمی تواند مدعی نسخ آن شود (بگوید مسیحیت احکام تورات را از بین برده است) زیرا که خود قسیس در میزان الحق منکر نسخ است و جناب مسیح نیز بنابر روایت متی در باب پنجم از انجیل خود چنین می فرماید:

گمان مبرید که آمده ام تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم از بهر ابطال نیامده ام بلکه به جهت تکمیل آمده ام ٭ که هر آینه به شما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزۀ یا نقطۀ از تورات هرگز زایل نگردد تا همه واقع نشود ٭ پس هر که یکی از این احکام کوچکتر را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود اما هرگاه به عمل آورد و تعلیم نماید او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد ٭ که به شما می گویم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود به ملکوت آسمان هرگز داخل نشوید٭   

اگر اعمال ثمرات و نتایج ندارد پس چرا جناب عیسی؏ بر کاتبان و فریسیان به خاطر ترک اعمال این قدر تشدید می نماید چنانچه در باب 23 از انجیل متی و باب 11 از انجیل لوقا که نقل آن دو باب در اینجا موجب طولانی شدن کلام می شود آمده است[xv]

پس ثابت شد که انکار ثمرات و نتایج اعمال مستلزم انکار تورات و انجیل و جمیع شرایع است! اگر قسیس می گوید که اعمال بی روح فایده ندارد شبهه ای در آن نیست کسی ادعا نکرد و نگفت که فائده دارد قرآن و اخبار مسلمین از این مطلب که اعمال بی قصد و قربت و اخلاص ثمر ندارد فراوان است! و اگر اعمال با روح را می گوید که فایده ندارد انکار تورات و انجیل را کرده است و به حکم اینها کافر شده است.

پس چرا گریۀ حضرت آدم و طواف او سبب رضای خدا نبود مگر حضرت آدم از روی بی شعوری می گریست و طواف می کرد و نیت در اعمال نداشت و به جهت تقرب به خدا این کار را نمی کرد و البته نیت داشت و احوالات جسمی او تابع احوالات روحانی او بود و تا دلش بر حال خود نمی سوخت، آتش خوف خدا در کانون سینه اش مشتعل نشده بود و نیران محبتش زبانه نمی کشید که این حرکات از او صادر می گردید؟ پس گریه و زاری و طواف و غیره همه ثمر دارد و سبب خشنودی خدا خواهد بود.

طبق صریح کتب انبیاء این اعمال ثمر دارد و شک و شبهه ای در این نیست و مسلمین که از ثواب و عقاب اعمال روایت می کنند و اعمال را وسیله نجات خود قرار داده اند می خواهند که قصد قربت و خلوص در اعمال آنها باشد و آن اعمال از جهت توجه قلبی ناشی می شود نه نفس عمل از حیثیتی که عمل است زیرا که مسلمین عمل بی نیت را باطل می دانند و نیت بی قربت و قربت بی خلوص را نیز باطل می دانند می گویند وضو و غسل ثواب دارد نه از جهت آنکه آب را بر دست و پا می ریزد بلکه از آن جهت است که مکلف قصد امتثال امر خدا را دارد و مثلا" اگر بدون قصد امتثال ده سال هم در میان آب بماند ثوابی برای او نیست! جمیع اعمال ظاهریه در نزد مسلمین از همین قبیل است.

و این قسیس گویا چنین فهمیده است که مسلمین نفس اعمال را میانجی می دانند و از این جهت مسلمین و بت پرستان را در خصوص اعتقاد نجات به اعمال به یک سیاق فهمیده است و بدیهی است که آنها عمل را از روی محبت به خدا نمی کنند اعمال ایشان میت و نجس است و موجب دوری ایشان از خدا خواهد بود زیرا که قصد قربت ندارند و اگر بر فرض قصد قربت داشته باشند قصد قربت با شرک جمع نمی شود.

پس معلوم و محقق گردید که حضرت آدم به واسطۀ گریه و زاری و طواف که ناشی از ندامت او بود و از رجوع باطن او به سوی خدا و اعراض او از طبع و شهوات و غیر خدا نجات یافت و مورد رضایت خدا شد و اگر کسی گوید لعل منظور و مراد قسیس این باشد که این مرحله از برای او ثابت نشده است.

در جواب می گوییم که قبل از اقرار به نبوت حضرت خاتم النبیین هیچکدام از معالم اسلام برای او ثابت نشده است زیرا که شرع تابع نبی است بعد از اینکه نبوت نبی ثابت شد کلیات و جزئیات شرع او نیز ثابت می شود پس باید قسیس در نبوت حرف بزند نه در جزئیات شرع تا اینکه ما به حول و قوۀ الهی نبوت حضرت خاتم الانبیاءۖ را از کتابهای او ثابت کنیم.

و قول او که به وسیلۀ ایمان به میانجی موعود که بنابر سایر آیات باهرات انجیل یسوع مسیح است توبۀ آدم مقبول الخ[xvi]   

این نیز غلط است زیرا که در هیچ آیه از آیات تورات اسم و صفات خاصۀ جناب مسیح ذکر نگردیده است آیاتیکه قسیس به آنها استشهاد می نماید بعضی از آنها ابدا" ربطی به مسیح ندارد بلکه معنی دیگر دارند و برخی دیگر از آنها لفظا" و معنا" راجع به حضرت خاتم الانبیاءۖ هستند .



[i][i] و راه زندگی صفحه 18

 

[ii] سفر خروج باب بیستم تورات احکام عشره را از جانب خدا چنین بیان می کند:

2 من هستم یهو خدای تو که تو را از زمین مصر و ازخانه غلامی بیرون آوردم  3 تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد 4 در صورتی تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است و از آنچه پایین در زمین است و از آنچه در آب زیر زمین است برای خود مساز 5 نزد آنها سجده مکن ... 7 نام یهوه خدای خود را به باطل مبر زیرا خداوند کسی را که اسم او را به باطل برد بی گناه نخواهد گذاشت 8 روز سبت را یاد کن تا آنرا تقدیس نمایی 9 شش روز مشغول باش و همه کارهای خود را بجا آور 10 اما روز هفتمین سبت یهوه خدای تو است در آن هیچ کار مکن تو و پسرت و دخترت و غلامت و کنیزت و بهیمه ات و مهمان تو که درون دروازه های تو باشد 11 زیرا که در شش روز خداوند آسمان و زمین و دریا و انچه را که در آنهاست بساخت و در روز هفتم آرام فرمود از این سبب خداوند روز هفتم را مبارک خوانده آنرا تقدیس نمود 12 پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو می بخشد دراز شود 13 قتل منما 14 زنا مکن 15 دزدی مکن 16 بر همسایه خود شهادت دروغ مده 17 به خانه همسایه خود طمع مورز .

 

[iii]  ترجمه : اگر نیکی کردید برای خود بوده و اگر بدی انجام دادید نتیجه اش را خواهید دید ؛ سوره بنی اسرائیل 17 : 7 .

 

[iv]  ترجمه : ( با دادگری زمین و آسمان پابرجاست ) خداوند به سوی دادگری و نیکوکاری می خواند : سوره نحل 16 : 92 .

 

[v]  طاعون taun  مرضی است عفونی و همه گیر که میکروب آن در سال 1894 میلادی به وسیله یرس کشف شد و به نام باسیل یرس معروف گردید . طاعون به اقسام ریوی و خیارک و سیاه تقسیم می شود و با اخلاط و آب دهن مریض به دیگران منتقل می شود و موش صحرایی در انتقال این مرض بسیار موثر است . این مرض در حدود پنج روز نهفته سپس ناراحتی عمومی و حالت تهوع و لرز و سردرد شدید و تورم یکی از غده های لنفاوی ظاهر می گردد . فرهنگ فارسی جلد دوم کلمه طاعون

 

[vi]  فرایض و اوامر او را که من امروز به تو امر می فرمایم نگاهدار تا تو را و بعد از تو فرزندان تو را نیکو باشد تا روزهای خود را در زمینی که یهوه خدایت داده است تا بابد طویل نمایی .

 

[vii]  ملعون باد کسیکه با پدر و مادر خود به خفت رفتار نماید .

 

[viii]  پدر و مادر خود را احترام نما تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو بخشد دراز شود .

 

[ix]  هر یک از شما مادر و پدر خود را احترام نماید .

 

[x]  پدر و مادر خود را احترام نما که این حکم اول به وعده است تا تو را عافیت باشد و عمر دراز بر زمین کنی .

 

[xi]  1 – پیدایش  2 – خروج  3 – لاویان  4 – اعداد  5 – تثنیه

[xii]  انجیل متی بابهای 5 ، 11 ، 23 – لوقا باب 11

 

[xiii]  قرآن مجید در 851 آیه قیامت و اجر اخروی را بیان می کند و روایات وارده از پیغمبر اسلام و ائمه اطهار برای هر عمل نیک یا بد گذشته از اثر دنیوی پاداش اخروی نیز بیان کرده است بلکه اثر مادی در مقابل آثار معنوی بسیار اندک و ناچیز است .

 

[xiv]  کاهنان اسرائیلی بودند از اولاد لاوی فرزند یعقوب .

 

[xv]  در این دو باب حضرت عیسی(ع) فریسیان و کاتبان را سرزنش می کند که شما در کنیسه صدر نشین هستید و کارهای هیکل را به عهده گرفته اید و خودتان را رهبر و پیشوای مردم می دانید اما به وظایف خود عمل نمی کنید بدانید که به عذاب دردناک گرفتار خواهید شد.

 

[xvi]  رساله پولس برومیان باب 5 : 12-21 ، رسالۀ فرنتیان 1 باب 15 : 20

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 18:52  توسط   | 

هدایت هفتم:

در این قسمت به شبهاتی که کشیش فندر انها را ایراد کرده پاسخ داده می شود :

آفرینش انسان

شبهه اول :

از قران و احادیث چنین بر می اید که خداوند انسان را به مرور و مشقت خلق کرده است در صورتیکه در تورات اشاره به این موضوع دارد که خداوند انسان را به مرور و مشقت نیآفریده است(1)

جواب: این شبهه باطل است به چند دلیل :

دلیل اول : اولا" مخالفت قران و احادیث با کتب عهد عقیق و جدید اشکالی ندارد زیرا کتابهای عهد عتیق و جدید سند متصل به مصنفین ندارند دوما" شامل غلط ها و اختلافات معنوی زیادی هستند و سوما" دارای سه وجه تحریف هستند (2) و چهارم مضمون تمامی آنها الهامی نمی باشد ، بلکه عکس مطالب ذکر شده در نزد ما ثابت و محقق است چنانچه توضیح اثبات تمام مطالب مزبور در باب اول و دوم این کتاب خواهد آمد و در این صورت مخالفت قران و احادیث با این کتابها هیچ ضرر و عیبی ندارد و تمامی شبهات مستند به همین تورات و انجیل هستند و در حقیقت این دلیل در جواب تمامی شبهات کشیش کافی است.

دلیل دوم: از تورات طول خلقت آدم ابوالبشر و فوری بودن آن بر نمی آید و در تورات جز این نیست که خدا آدم را خلق کرد و در او حیات دمید و این مطلب را در نهایت اجمال گفته و اخبار مسلمانان که تفصیل خلقت را بیان کرده است منافاتی با اجمال گفتن تورات ندارد(3)

دلیل سوم : این تهمت فقط بر قرآن مجید است ! در قرآن در مواضع متعدد خلقت آدم (ع) به تفضیل و اجمال بیان شده است و ابداً در قرآن نداریم که خدا آدم را به مرور و مشقت آفرید بلکه در قرآن است :

اِنَّ مَثَلَ عِیسی عِندالله کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ . (سوره ال عمران 3 : 59 )


(1)و راه زندگی صفحه 10

(2)اقسام تحریف : دانشمندان فن تحریف را دارای اقسامی می دانند که شش قسم آن معروف است اما مهمترین تحریف که عقل و شرع از آن منع می کند سه قسم است :

یک : تغییر لفظ و تحویل آن به معنای غیر مقصود.

دو : افزودن یک یا چند کلمه که معنا را تغییر دهد.

سه : کم کردن کلمه هایی که معنا را دگرگون سازد.

( 3 )تورات در سفر پیدایش گوید : خداوند آدم را به صورت خود آفرید ( 1 : 26 ) و خواب گران بر او مستولی گرداند و یکی از دنده – های او را گرفت و زنی از آن بنا کرد ( 2 : 22 ) و آدم را مثل سایر حیوانات از مواد خاکی آفرید و جاندار گردانید ( 6 : 7 و 7 : 22 ) و به آن قدرت دستور دادن به حیوانات دیگر عطا کرد (1 : 26 – 28 ) خداوند خود او را در باغ عدن گذاشت تا کار آنرا بکند و آنرا محافظت کند (2 : 16 و 17 ) سپس به واسطه خطا کاری و نزدیک شدن به درخت معرفت از باغ عدن رانده شد (3 : 2 -12 ) .

از قران مجید و روایات اسلامی چنین فهمیده می شود : خدا آدم را از خاک آفرید و به او جان داد در سرزمینی که اکنون نجف یا کوفه اش می خوانند قرار داد و به فرشتگان گفت آدم را سجده کنید تا بفهمد که مقامی والاتر از مقام فرشتگان دارد و آن را به ارزانی از دست ندهد همه سجده کردند به جز ابلیس .... و از باقی مانده گل آدم همسر او حوا را آفرید و در روز جمعه اول محرم آنان را وارد بهشت نمود و تمام نعمت ها را برای آنان حلال کرد جز یک درخت ( انگور ) و گفت : به آن درخت نزدیک نشوید و از میوه آن نخورید که از بهشت رانده می شوید.......

شیطان آنان را فریب داد و از میوه آن خوردند در حال لباسهای آنان ریخت و بدنشان عریان گشت برای اینکه بدن خود را از دیده فرشتگان پوشیده دارند از برگ انجیر و موز استفاده کردند..... از بهشت رانده شده در سرزمین مکه فرود آمدند ... آدم گریه ها کرد خداوند مهربان به او وحی نمود که کعبه را بنا کن و در آن عبادت نمایید آدم هم اطاعت کرد و به راهنمایی جبرئیل کعبه را ساخت و به طواف آن و عبادت خدا پرداخت و توبه اش قبول شد ، قران سوره بقره و اعراف و اسراء و کهف و طه ، بحارالانوار جلد 11 : ص 104 تا 222 .

 

 

یعنی مثل عیسی  نزد خدا مثل آدم است که خدا او را از خاک خلق کرد و به او گفت بشو پس شد.کدام مشقتی از این بالاتر که به او گفت کُن پس موجود شد و فهمیدن مشقت از کمی اطلاع کشیش نسبت به کتاب و سنت مسلمین است ! و همچنین در بیان خلقت عموم اشیاء می فرماید :

اِنَّما اَمرُهُ اِذا اَرادَ شیئاً اَن یَقولُ لَهُ کُن فَیَکونُ .( سوره یس 36 : 82 )

یعنی امر خدا در خلقت چیزی هرگاه اراده آن کند چنان است که می گوید بشو پس می باشد یک لفظ کُن گفتن از برای خدای قادر مطلق چه مرور می خواهد و چه مشقتی ؟

بلی هرگاه خدا عاجز و مسکین باشد خدای دوم نصاری که بالای دار فریاد می زند از ترس یهود که کوچکترین و ضعیف ترین طوایف دنیا هستند اِیلی اِیلی لِمَ شَبَقتَنی یعنی خدایا خدایا چرا مرا ترک کردی [1] کُن گفتن از برای چنین خدا مرور می خواهد و مشقت دارد ؟! نه از برای خدای مسلمین که قادر بر جمیع مقدورات و عالم بر جمیع معلوماتست به قدرت و علمی که عین ذات او هستند بلکه خدای قادر مطلق در ایجاد اشیاء محتاج به لفظ کُن هم نیست و این کنایه از سرعت تاثیر و نفوذ یافتن قدرت در ایجاد اشیاء است .

اما احادیث : اولا" حدیثی که مضمونش مخالف مضمون قرآن باشد در نزد مسلمین مردود است ، یقینا" میزان صحیح برای معرفت و شناخت احادیث صحیح همین است :

الخبر اذا خالف القرآن فاضربوه علی الجدار [2]

ثانیا"این تهمت صرفست بر احادیث در هیچ حدیثی از احادیث مسلمین وارد نشده است که خدا آدم را به مشقت آفرید و اگر مرور در اخبار وارد شده باشد حکمت و مصلحت در این بوده است که به مرور جناب آدم خلق بشود چنانچه در باب اول از تورات وارد شده است که خداوند عالم را در شش روز آفرید[3] و این نه از بابت آن بود که خداوند عالم نمی توانست در آن واحد و یک لحظه هزار هزار عالم را خلق کند بلکه حکمت و مصلحت در این بوده است که در مدت شش روز عالم خلق بشود همچنین در خلقت عالم اصغر که آدم باشد « چنانچه در خلقت سایر بنی آدم » اول نطفه خلق می کند بعد علقه ، بعد مضغه ، بعد عظام ، بعد اکتساء لحم است بر عظام ، بعد ایلاج روح است [4] و پس از همه این مراتب عقل را در انسان خلق می کند و این مرور نه دال بر عجز خداست بلکه حکمت و مصلحت در این است که چنین باشد چنانچه عادت خدا در خلقت جمیع اشیاء که می بینیم همینطور جاری شده است و هیچ خداشناس نمیتواند بگوید خدا عاجز است و یکی از حکمتهای مرور خلقت این است که خدا به جهت اظهار قدرت خواست عیسی را در آن واحد خلق کند طایفه یهود او را ولدالزنا و جماعت نصاری او را خدا خواندند .

و این بود حال کشیش در طعن اول بر قرآن و احادیث که از اعظم مطاعن در نزد او است و آیه اول و دوم از باب دوم سفر تکوین از تورات به این نحو رقم یافته است .



[1]  انجیل متی باب 27 : 46

[2]  وسائل الشیعه کتاب القضا و الشهاده باب 9 ، تفسیر صافی مقدمه خامسه

[3]  سفر پیدایش باب اول آفرینش جهان را در شش روز می داند روز اول نور و روشنایی را آفرید .... و روز ششم آدم را خلق کرد . بعد در باب دوم گوید: آسمانها و زمین و همه لشکر آنها تمام شد و در روز هفتم خدا از همه کار خود که ساخته بود فارغ شد.

[4]  تعداد زیادی اسپرم مرد ( نطفه ) تخمک زن را احاطه می کنند و یکی از آنها داخل تخمک می شود و عمل لقاح صورت می گیرد بلافاصله سطح ویتلوس در اطراف تخمک ایجاد پرده ای می کند و از دخول سایر اسپرم ها مانع می شود ، بعد دو هسته ( نر و ماده ) به هم نزدیک می گردند و کروموزوم یا ژنهای ناقص آنها با هم آمیخته شده سلول اولیه جنین را تشکیل می دهند مرحله آبستنی آغاز می گردد ... آخر هفته دوم جنین به اندازه دو میلیمتر ( علقه ) و آخر هفته چهارم به آندازه یک سانتیمتر است و در آخر ماه دوم تقریبا" شکل انسان به خود می گیرد ( مضغه ) و در آخر سومین ماه نقاط استخوانی ظاهر می گردد ( عظام ) و در آخر چهارمین ماه تمام دستگاههای جنین تشکیل شده و بدن با پوست خیلی نازک پوشیده شده است ( اکتساء لحم ) آخر پنجمین ماه : حرکات بچه کامل می گردد ( و آنرا ایلاج روح می گویند ) .

بالاخره در آخر نهمین ماه بچه کامل و رسیده است : اقتباس از فیزیولوژی و مکانیسم زایمان طبیعی دکتر میرفخرایی جلد اول صفحه 46 و 56 - 58

 

وَ تُومِملیِ اُلَهَ بِیُومَ دَشا وَ عا پِلخَنُوهُ دِعوِدلی وَ نِخلی بِیُوم دَشا وَ عامِن کُلِّه پِلخَنُوه دِعوِدلی دَبُورِخلیِ اَلَهَ لِیُومَ ذِشا وَعا وَ قُودِ شِله  سَبَب دِبِّیوُه نِخلیِ مِن کُلِّه پِلخَنوُه دِبرِیلیِ اَلَهَ لِعوَدَ

و کلمات نوشته شده در عربیه مطبوعه بیروت سال 1870 به این نحو ترجمه شده است که مترجمین خود مسیحیین می باشند :

و فرغ الله فی الیوم السابع من عمله الذی عمل فاستراح فی الیوم السابع من جمیع عمله و بارک الله الیوم السابع و قدسه لانه فیه استراح من جمیع عمله الذی عمل الله خالقا .

یعنی و در روز هفتم خدا عملی را که کرد به اتمام رسانیده بود بلکه در روز هفتم از تمامی کاری که کرد استراحت نمود پس خدا روز هفتم را متبرک ساخته آن را تقدیس نمود زیرا که در آنروز از تمامی کاری که خدا آفرید و ترتیب داد استراحت گرفت .

پس کلمات نوشته شده در اثبات مشقت برای خدا صریح هستند زیرا که کلمه « نخلی » که در آیه دوم و سوم وارد شده است فعل ماضی و به معنی راحت شدن است و استراحت هم نمی شود مگر بعد از مشقت و خستگی العجب کل العجب از انصاف و عدم تدین این کشیش که چیزی را منتسب به قرآن و احادیث می نماید که در کتاب او است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 16:12  توسط   | 

نگاهی به مذهب کاتولیک(4)

جسم و خون مسیح

 

وجه اول: کلیسای روم(دربار واتیکان) اعتقاد دارد که نان مستحیل به جسد مسیح و شراب مستحیل به خون او می شود.

 

بنابراین باید عوارض جسمانی انسان از مو و پوست و گوشت و استخوان و خون و غیره را در نان تقدیس مشاهده کنیم؛ لیکن هیچ یک از اینها در نان دیده نمی شود و محسوس نیست بلکه تمام عوارض نان هم چنانکه پیش از تقدیس بود پس از تقدیس هم باقی ست. و زمانی که این نان را پس از تقدیس دست می زنیم  و می نگریم و می چشیم و می خوریم چیزی غیر از نان احساس نمی کنیم! و چون این نان را نگاه می داریم، فسادی که بر نان عارض می شود بر آن عارض می شود و نه فسادی که بر جسد انسانی عارض می شود! پس اگر استحاله را ثابت شده و صحیح فرض کنیم صحیح اینست که بگوئیم مسیح مستحیل به نان شد! نه اینکه نان مستحیل به مسیح گردید! پس اگر اهل روم می گفتند که مسیح بعد از تقدیس مستحیل به نان می شود، بُعد و رکاکت (سستی، کم خردی) آن قدری کمتر بود؛ گرچه این اعتقاد هم بدیهة ً و ضرورتاً باطل است.

وجه دوم: به گمان ایشان حضور مسیح به لاهوت در مکان های متعدد در آن واحد ممکن است لیکن به اعتبار ناسوت حضور جسم واحد در آن واحد در مکان های متعدد امکان ندارد زیرا که مسیح علیه السّلام به اعتبار ناسوت مثل ما و سایر اجسام بود و حتی گرسنه می شد و می خورد و می آشامید و می خوابید و از یهود می ترسید و از ایشان فرار می کرد و فربه و لاغر و بیمار و سالم می گردید.

 

پس چگونه تعدد او به این اعتبار که در مکان های متعدد در آن واحد حاضر شود، امکان دارد. شگفتا که پیش از عروج به آسمان به این اعتبار در دو مکان نیز پیدا نشد پس چگونه پس از عروج و پس از قرن ها در مکان های متعدد یافت می شود.

 

وجه سوم: هرگاه فرض شود که چند میلیون از کاهنان و کشیشان در عالم در آن واحد تقدیس می نمایند و نان فطیرۀ هر کدام از آنها مستحیل به مسیحی که از مریم متولد شده می شود؛ مسیح های حادث یا عین همدیگرند یا غیر همدیگر: دومی که بنا به گمان خود ایشان  باطل است ! و در واقع اولی هم باطل است زیرا که مواد ایشان بدیهتة ًغیر همدیگرند.

 

وجه چهارم: اگر چنین است که  نان در دست کشیش و کاهن به مسیح کامل مستحیل می شود، پس هر گاه این کشیش و کاهن این نان را به قسمت های بسیار و اجزاء کوچک  تقسیم کنند خالی از این نیست که یا مسیح نیز به تعداد پاره های نان و اجزاء آن قطعه قطعه و پاره پاره می شود و یا اینکه هر یکی از پاره ها و اجزاء خرد شده مسیح کامل جداگانه ای خواهد بود!  اگر قول اول را بپذیریم باید بپذیریم که خورندۀ آن پاره های نان مسیح کامل را نخورده است بلکه جز کوچکی از اجزاء آن جناب را خورده است. و اگر قول دوم را بپذیریم این سؤال مطرح می شود که همه این مسیح ها از کجا آمدند و از کجا پیدا شدند؟ مگر در نان فطیر مسیح واحد نبود؟

 

بعلاوه چگونه  در این اجزاء کوچک که بزرگش به اندازۀ نخودی و کوچکش به اندازۀ عدسی ست مسیح کامل بلاهوت و ناسوت جا می گیرد!

 

علاوه بر اینها در این صورت لازم است که تعداد مسیح ها به چند هزار برسد و همه آنها خدا خواهند بود زیرا که بنا بر اعتقاد خودشان همه آنها عین یکدیگرند! بدین ترتیب باید پرسید که تثلیث چه معنایی دارد؟!چرا که هر که این نان را بخورد لابد باید خدا باشد چنانچه خودشان نیز همین اعتقاد را اظهار می کنند.

 

 و بسا که یکنفر در مدت عمر هزار بار که بیشتر از این نان بخورد. در این صورت از دو حال خارج نیست که یا این خدایان در شکم او می مانند! یا از او خارج می شوند! و در صورت دوم مدفوعات انسانی نیز باید کمال احترام را داشته باشند و آنها را باید سجده نمود بخصوص مدفوعات کشیش را که باید روزی یکمرتبه از نان تقدیس بخورد. نعوذ بالله من الضلالة و الحماقة. [i] آه که شیطان تا چه اندازه انسان را گمراه نموده و مسخر خود ساخته است.

 

بدیهی ست که مذهبی که دارای این قبایح باشد در آخرین درجۀ قباحت و رکاکت و خباثت و فضاحت است و قبحش فوق تصور انسانی ست! لیکن [به همین جهت] باور ایشان اینست که مسیحی که در نان تقدیس خورده می شود تحلیل نمی رود. پس بدین ترتیب خورندۀ نان تقدیس باید هزار خدا و مسیح که حتی بیشتر در شکم داشته باشد.[یا اگر بگوئیم هضم و جذب بدن می شود پس بدن خورندۀ نان تقدیس هزار خدا و مسیح در خود و در سلولها و رگ و پی دارد] پس با خوردن نان تقدیس می بایست عبادت از او ساقط شود زیرا که خداست و خدا نباید عبادت کند و بعلاوه باید کارهای خدائی از او صادر شود حال آنکه بعد از خوردن نان تقدیس مانند قبل، همچنان کارهای شیطانی از او صادر می شود!

اینک از تو مسیحی عاقل می پرسم و اگر با خود دشمن نیستی حق را بگو: آیا می شود گفت این امور از جانب خداست و مقرر(بیان کننده) این راز خداست؟

 

وجه پنجم: اگر در عشاء ربّانی[ii] که به اندک زمانی پیش از تصلیب مسیح  انجام گرفت نفس ذبیحه ای که در وقت تصلیب مسیح حاصل شد بود همین خود برای نجات عالم کافی بود و دیگراحتیاج  نبود که مسیح علیه السّلام به دست یهود مصلوب شود زیرا که به عالم نیامد(بنا بر اعتقاد پیروانش) مگر برای اینکه مردم را (با یکبار مصلوب شدن خود) نجات بدهد و نیامد که دائماً متألم شود.عبارت آخر باب نهم از رسالۀ پولس به عبرانیان نیز ادعای ما را تصریح می کند.[iii]

 

وجه ششم: اگرادعای مسیحیان صحیح باشد، بنابراین پیروان مسیح  و کاهنان و کشیشان شقی تر و خبیث تر از جماعت یهودی هستند که به گمان ایشان مسیح را کشتند ، چرا که یهودیان یک مرتبه مسیح را کشتند و دست از او برداشتند و دیگر گوشتش را نخوردند و خونش را نیاشامیدند! ایشان به خود می بالند که کلیسا های ایشان بجهت نان تقدیس، فردوس و آسمان می شود؛ و حال آنکه کلیسا های ایشان بنا بر قول خوشان مذبح و مسلخ مسیح است! چرا آنکه یکمرتبه مسیح را کشت (البته به گمان ایشان ) کافر و ملعون است اما اینکه روزی چند مرتبه در مکان های متعدد آن جناب را می کشد و گوشتش را می خورد و خونش را می آشامد کافر و ملعون و مطرود نیست! آشکار است که در این صورت، دومی ملعون تر از اولی خواهد بود!

 

پناه می برم به خدا از کسانی که گوشت خدای خود را (حقیقتاً و نه مجازاً) می خورند  و خونش را می آشامند! آنگاه که خدای بیچاره و ضعیف ایشان از دست ایشان نجات نمی یابد کیست که از دست ایشان نجات یابد. خدایا ما را از دست این ظالمین خداخور نجات بده!

 

اللهم باعد بیننا و بینهم کما باعدت بین المشرق و المغرب

خدایا ما را به میزان دوری خاور از باختر از آنان دور و جدا کن.

 

وجه هفتم: در باب بیست و دوّم از انجیل لوقا قول مسیح علیه السّلام  در عشاء ربّانی به این شکل بیان شده است:

 

19 و نان را گرفته شکر نمود و پاره کرد به ایشان داد گفت اینست جسد من که برای شما داده می شود این را بیاد من بجا آورید...

 

پس اگر عشاء ربّانی خودِ ذبیحه بود یادآوری صحیح نخواهد بود زیرا که یاد آوردن چیزی بوسیلۀ خودش محال است. البته از آنانی که حکم به محال (تثلیث) می کنند جای تعجب نیست که به امثال چنین حسیّاتی در عالم خیال حکم کنند.

 

و از جمله کارهای ایشان اینست که تصویر پدر و پسر و روح القدس و صلیب را در کنیسه ها(کلیساها) نگه دار ی می کنند و به آنها به سجده حقیقی عبادی سجده می کنند. و نیز صورت قدیسین و قدیسات را برای تعظیم و تکریم سجده می کنند. و بنده متحیرم که اشیاء دستۀ اوّل به چه دلیل مستحق سجده حقیقی عبادی هستند؟ زیرا که برای نمونه تعظیم و تکریم و سجده ایشان به چوب صلیب یا از این جهت است که چوبی که مثل این چوب بود در چوبیت جسد مسیح علیه السّلام را مسّ کرد و یا آن جهت است که این چوب واسطۀ فدا شدن عیسی علیه السّلام  شد و یا از آن جهت است که خون عیسی علیه السّلام  بر آن جاری شد!

 

اگر مقصود اولی باشد لازم می آید که نوع خر نیز معبود بزرگ ایشان باشد چون جناب عیسی علیه السّلام خر را با کرّه اش سوار شد و جسم آن جناب جسم خر را مسّ کرد و این دو حمار محل استراحت عیسی و ورود او به اورشلیم  به حشمت و شکوه و جلال گردیدند! [iv] و حمار با انسان در جنس قریب مشارکست و آن حیوانیت است فهو جسم نامی حساس متحرک بالارادة. خر در این اوصاف یعنی در حس و حرکتِ با اراده بخلاف چوب شریک انسان است.

 

و نیز لازم می آید که نوع انسان بطریق اولی معبود مسیحیان باشد چرا که به یقین جسم انسانی جسم حضرت مسیح علیه السّلام را بسیار مسّ نمود!  و هم نباتات از قبیل حبوبات و زمین و هر آنچه از آن می روید زیرا که بی شک همۀ اینها جسم مسیح علیه السّلام را مسّ کردند.

 

و اگر مقصود دومی باشد یهودای اسخریوطی [v] که جناب عیسی علیه السّلام را تسلیم نمود اولی و احقّ به تعظیم و عبادت است زیرا که او واسطۀ اول  برای فدای مسیح علیه السّلام بود چنانکه اگر او نبود یهود نمی توانستند حضرت عیسی علیه السّلام را (البته به گمان ایشان) گرفته وبه صلیب بکشند.[vi] و جسم او جسم مسیح علیه السّلام را ملاقات نمود و در شب گرفتاری جناب مسیح علیه السّلام، دست عیسی علیه السّلام را بوسید.[vii] و در انسانیت شبیه عیسی علیه السّلام است و صورت انسان بنا به تصریح تورات[viii] و اعتقاد خود مسیحیان هم صورت خداست. و این بیچاره بنا بر شهادت انجیل مملو از روح القدس بود و صاحب معجزات و کرامات و دارای منصب نبوّت ، منتهی بنا بر شهادت یوحنای انجیلی دزد هم بود ! بسیار جای تعجب است که این واسطۀ اول فدا (یهودای اسخریوطی) در نزد ایشان ملعون و واسطۀ دوم (صلیب) مبارک و معظّم و مستحق سجده است.

 

و اما اگر مقصود سومی باشد (یعنی جریان یافتن خون مسیح بر آن) تاجی که از خار بافته و بر سر مسیح گذاشتند به این منصب بزرگ فایز شد یعنی خون مسیح بر آن جاری شد. پس چرا این خار باید در آتش بسوزد و صلیب باید عبادت شود؟

 

 ایشان در پاسخ این پرسش ها هیچ ندارند بگویند مگر آنکه بگویند این نیز سرّیست مانند سرّ تثلیث و امر محال خارج از ادراک عقول است!

 

مختصراً باید گفت که عقاید این فرقه سست تر از خانه عنکبوت است و نقل آنها در فصل دوم، باب ششم و مقدمات باب سوم همین کتاب انشاء الله خواهد آمد.

 

معلوم شد که مذهب کاتلیک ها و سایرین نیز که معتقد این امور و امثال این ها هستند کاملاً باطل است.



[i]  از گمراهی و نادانی و نفهمی به خدا پناه می برم.

 

[ii]  عشاء ربانی با نامهای گوناگون "شراکت در بدن و خون مسیح" ، "شراکت مقدّس"، "شراکت ما با پدر و پسرش عیسای مسیح"، "شام خداوند" و "عهد تازه در خون عیسی" خوانده می شود.

پیمان عشای ربانی از مقدس ترین کارهای کلیسا به شمار می رود که آن را بالاتر از هر عبادت می دانند. کشیش بزرگ نانی را در دست گرفته اذکار و اوراد مخصوصی به آن می خواند و سپس آن را به دانه های بسیار ریز ( به اندازۀ عدس) قسمت می کند و در دهان هر یک از مسیحیان قرار می دهد و معتقدند که نان تقدیس شده جسم مسیح است و افراد نباید دندان روی آن بزنند و کشیش خطاب به افراد می گوید بگیرید و بخورید و از "او" تغذیه نمائید.

بیشاپ لینظن در تعلیمات عشاء ربانی خود در صفحۀ 16 می گوید: " مقصود از او مسیح است نه نان. اگر مقصود کشیشی نان بود می گفت از آن تغذیه نمائید" و این مراسم را یادآور آخرین شام حضرت عیسی علیه السّلام می داند که به تصریح برخی اناجیل آخرین هدیه ای که عیسی مسیح خداوند پیش از مصلوب شدن به حواریون خود داد بدن و خون گرانبهایش بود که نان را گرفته و برکت داد و پاره کرد و گفت بخورید این بدن من است و پیاله شراب را گرفته شکر نمود و به ایشان داد و گفت بنوشید زیرا که این خون من است.

کلیسای اولیه معتقد بود که نان یادآور جسم و شراب یادآور خون عیسی است ولی از قرن نهم میلادی برخی از مربیان معتقد شدند که نان حقیقتاً مبدل به مادۀ حقیقی جسم مسیح می گردد و در سال 1215 میلادی جزء ایمان و دیانت مسیحیت واقع شد. (تاریخ کلیسا، جان الدر، چاپ بروخیم، 1947، صفحۀ 59)

و مسیحیان نان و شراب تقدیس را که معتقدند به جسم و خون حضرت عیسی علیه السّلام  مبدل شده می خورند تا با خدا متحد شوند. بیشاپ لینظن در صفحۀ 26 از تعلیمات عشاء ربانی گوید: بعد از خوردن نان تقدیس من دیگر یک مؤمن منفرد نیستم و من عضو بدن مسیح هستم.

عشاء ربانی جهانی مسیحیت همه ساله در روز پنج شنبه سه روز پیش از عید پاک(قیام) در تمام کلیساها برگزار می شود.

علامه نوری می گوید:عشاء ربانی همان شرکت جستن و سهیم شدن افراد در گوشت و یا خون شیء مقدس همان آئین توتمی است که قبل از شیوع مسیحیت در اروپا، میان بت پرستان و مشرکین اروپائی رواج کامل داشت( اسلام و عقاید بشری، صفحۀ 451، چاپ فراهانی 1346)

 

[iii] و چنانکه مردم را یکبار مردن و بعد از آن جزا یافتن مقرر است همچنین مسیح نیز، چون یکبار قربانی شد تا گناهان بسیاری را  رفع نماید بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می باشند ظاهر خواهد شد به جهت نجات.

 

[iv] صحیفۀ زکریا ، باب 9: 9 ای دختر صیهون بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم  آواز شادمانی بده، اینک پادشاه تو نزد تو می آید، او عادل و صاحب نجات و حلیم می باشد و بر الاغ و بر کره بچه الاغ سوار است...

 

[v]  پسر شمعون و یکی از حواریون حضرت مسیح و تسلیم کنندۀ او بوده است. که برای سی پاره نقره حضرت عیسی علیه السّلام را تسلیم دشمن نمود. سپس پشیمان شد و خود را حلق آویز نمود طناب بریده شد بر روی زمین افتاد امعایش فرو ریخت(قاموس کتاب مقدس، ص 988)

 

[vi] انجیل متی، باب 26:  25

 

[vii] انجیل متی، باب 26: 48

 

[viii]  سفر پیدایش، باب 1: 26

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:40  توسط   | 

نگاهی به مذهب کاتولیک(3)

در ادامه چنین آمده است:

 

منم نان حیات (یوحنا، باب ششم، عبارت 25) آن روزی که آدم گنهکار شد و از مقام قرب گشت، نه تنها خدا او را از فردوس بیرون کرد بلکه ملکی را نیز جلوی او در قراول گذاشت و آن ملک شمشیری آتشین در دست داشت که دیگر حضرت آدم نتواند دوباره به سوی فردوس برگردد و از آن درخت میوه بخورد که تا ابد زنده بماند![i](چنانچه در تورات، سفر تکوین، باب سوم، عبارت 22 آمده): امّا اینک نه تنها عیسی قدغن را شکست بلکه به دنبال ما می فرستد و ما را تکلیف می نماید، بلکه مجبور می نماید که داخل خانه او بشویم و نان او را بخوریم و حیات ابدی پیدا کنیم. از برای این جسم ناتوان آن نان کدام است؟ خدای ما یسوع مسیح خودش است که در راز نان مقدس است نه اینکه این نان تقدیس شباهت و یا تذکره باشد و نه اینکه نان خشکیده و مرده باشد بلکه نان زنده و پر زندگانی ست زیرا که بعد از تقدیس نان نیست بلکه خود مسیح است که از آسمان نازل شد و زندگانی دنیا از اوست! بلکه بدن مسیح ست! آن بدنی که به دار کشیده شد از برای نجات کل دنیا.

 

مولف گوید: از این تقریرات[گفته ها] چنین معلوم می شود که نزد مسیحیان، صفات خدا نیز تغییر می یابند. زیرا که اول رحمن و رحیم نبود و به همین جهت راضی نشد که حضرت آدم از میوۀ حیات بخورد و همیشه زنده بماند . سپس رحمن و رحیم شد و خود به دنیا آمد و مجسم شد که مردم او را بخورند و زنده بمانند. [ii]

 

در اینجا صاحب کتاب می گوید:

 

 آری بدرستی 1- مسیح نان حیات است برای سفر آخرت ما و در این دنیا 2- زیادتی زندگانی ست در وقت مردن 3- تخم زندگانی ست در میان استخوانهای ما!

بنی اسرائیل سال ها در بیابان بودند. منّ می خوردند که هر بامداد برای ایشان از آسمان می بارید و از آن سنگ آب می آشامیدند و آن سنگ را با خود می بردند[iii] و آن سنگ شبیه خدای ما یسوع مسیح بود. اینک ما پیروان مسیح در این دنیای خراب از آن نان زنده که از آسمان فرود آمده است می خوریم  و از پهلوی خدای ما مسیح می آشامیم و چنین زنده می مانیم! همچنان که بنی آدم به خوردن عمر خود را نگاه می دارد و به سبب خوردن بزرگ می شود روح نیز به سبب نان تقدیس آن زندگانی روحانی را نگاه می دارد و پیش می رود و میان تقدّس آن خوراک را می خورد و آن مستحیل می شود به خون و گوشتمان، و به او زنده می مانیم. قربانی آن جسد مسیح است بدرستی خوردنی ست این جسد! فرق ما بین نان تقدیس و نان های دیگر این است آنچه را که ما می خوریم مبدل به گوشت و خون ما می شود اما نان تقدیس ما را مستحیل و مبدل به خود می نماید و ما را مانند خود می کند. خدای ما مسیح گفته است : من زنده هستم از جهت پدر. اما آنکه مرا می خورد به سبب من زنده می ماند.[iv] یعنی زندگانی خدا در پسر خداست و آنکه نان تقدیس را می خورد زندگانی پدر و پسر در اوست و به سبب او زنده می ماند. از این جهت مارپولس گفت: من به خود زنده نیستم بلکه زندگانی من با مسیح است.

 

...ای خدای ما مسیح خوشا به حال آن جانی که تو در تنگنائی قسمت او باشی. خوشا به حال آنکه نان تقدیس خوبی پیش از مرگ بخورد! سرش را بر زانوی مسیح می گذارد و در آغوش او جان می دهد...

 

آن زمان که یوسف برادرهای خود را دید که در حضور او ایستاده اند هر چند که از روی حسد خواسته بودند او را بکشند و مانند اسیر او را را فروخته بودند، او همه آن بدی  ها را فراموش کرد! " خون تبدیل به آب نمی شود" آن زمانی که با ایشان روبرو شد صورت یعقوب پدر را در ایشان دید ، خونش بر ایشان جوشید و گریه گلوگیرش نمود و جز خوبی هیچ نتوانست در حق آن ها نماید![v] و همچنین آنکه نان تقدیس را خورده است، روز قیامت خدا در او نگاه می کند و صورت پسر خود را در او می بیند و خون فرزند یگانۀ خود را در رگهای او مشاهده می کند و خواهد فرمود: این است فرزند پسر عزیز من. به او خشنودم . داخل به خوش بختی و خوش وقتی صاحبت! و خورندۀ نان تقدیس را به پای حساب نمی آوردند و در موقف حساب نگاه نمی دارند بلکه از مرگ به زندگانی می رود و همچنین اگر بدن خورندۀ نان تقدیس در این دنیا بماند نان تقدیس او را زنده می نماید و با جلال او را بر می خیزاند! حال بخواب ای خورندۀ این نان! مؤمن به مسیح! امید خود را با خود برده ای و هیچکس نمی تواند او را از دست تو بگیرد. نان تقدیس برای قیامت تخم زندگانی ست...

 

پس همیشه بدن مسیح متحد با جسد ما ست و خون او در رگهای ما جریان دارد و در جگر ما می جوشد و روح او در ما حلول کرده است؛ نام او در دل و پیشانی ما نوشته شده است؛ همیشه بخوریم با محبت عظیم در زندگانی خود تا قسمت مان باشد در وقت مردن...

 

مسیح از سینۀ پدر خود به سینۀ مادرش مریم از آسمان به زمین  نازل شد؛ از الوهیت به انسانیت؛ از شکم مادر باکرۀ خود به آخور نزول کرد. پادشاه پادشاهان در طویله متولّد شد و در آخور پشت سر حیوانات او را خوابانیدند و از آخور به دار تشریف برد و از دار به قبر و از قبر به آسمان[vi] رفت. پس از این کلمات معلوم می شود که خدا مرد...

 

هنگامی که عیسی در دل تو منزل کرده است، جان خود را به تو داده است و دیگر هیچ چیز را از تو مضایقه نخواهد کرد ...

 

مؤلف گوید: از کلمات نگاشته شده چند امر مستفاد می شود:

 

اول: نان تقدیس نان است و بعد از تقدیس حقیقتاً و نه مجازاً مستحیل به مسیح کامل به لاهوت و ناسوت می شود .

 

دوم: خورندۀ آن نان حقیقتاً مسیح را خورده است به لاهوت و ناسوت.

 

سوم: خورندۀ نان مذکور سهمی از الوهیت به او داده می شود و با مسیح متحّد می گردد و گوشت او گوشت مسیح و خون او خون مسیح است.

 

چهارم: نان های دیگر پس از خورده شدن تبدیل به گوشت می شوند ولی این نان شخص خورنده را تبدیل به مسیح می نماید و این مرحله از خواص لازمۀ این نان است.

 

پنجم: شراب معهود بعد از تقدیس حقیقتاً تبدیل به خون می شود.

 

ششم: این نان و شراب را باید سجده کرد ؛ سجدۀ حقیقی؛ چرا که مسیح هستند.

 

هفتم: کاهن در حین تقدیس مسیح را حقیقتاً در نان می بیند.

 

هشتم:خورندۀ این نان و نوشندۀ این شراب بی تردید به بهشت می رود و هیچ سؤالی از او نمی شود زیرا که خورندۀ این نان و نوشندۀ این شراب، خود، خداست.

 

نهم: اقنوم پسر ملتحم (به صورت گوشتی در آمد) و مجسم شد تا خورده شود.

 

دهم: حقیقتاً خدا مسیح است و خالق زمین و آسمان ها ست.

 

واضح است که کسی که معتقد به کلمات مذکور باشد، در ارتکاب هیچ گناهی خوف و تشویش نخواهد داشت و از هیچ گناهی دوری نخواهد جست؛ بلکه بی پروا مرتکب گناه می شود و در صدد پیروی از هوا و هوس نفسانی خویش خواهد بود زیرا که با خود خواهد گفت پس از ارتکاب جمیع معاصی از قبیل سرقت و زنا و لواط و خوردن مال غیر و امثال ذلک سالی یکبار یا در مدت عمر یکبار بلکه در حین سکرات موت از نان و شراب مذکور خواهم خورد و خواهم نوشید و تمامی گناهانم بدین وسیله آمرزیدۀ پسر خدای حیّ، و مستحیل به مسیح خواهد شد و چون روز قیامت شود خداوند صورت پسر خود را در من خواهد دید! و بدین ترتیب میل به انواع و اقسام گناهان خواهد نمود و بدین سبب از انسانیت خارج شده شیطان و شیطان زاده خواهد بود نه خدا و فرزند خدا! پس نان تقدیس سبب خوبی انسان نخواهد شد بلکه به امید تعلیمات مذکور بالعکس بدتر شده و در دریای لجن آلود گناه غرق خواهد گشت!

 

پس آموزش های مذکور و مانند آن ها موافق ارادۀ الهی نیست زیرا که امکان ندارد خدای عادل مقدّس از طرفی نهی از گناه و معصیت نماید و از طرفی اعانت [کمک] به ارتکاب معصیت کند.

 

اگر چه بطلان کلمات و عقاید نگاشته شده حسّی است و محتاج به اقامۀ برهان ندارد لیکن از باب توضیح، چند وجهی در بطلان عقاید و تعلیمات مذکور بیان می نمائیم.



[i]  سفر پیدایش تورات در باب دوم و سوم داستان خلقت بهشت و ساکن شدن حضرت آدم علیه السّلام در آن را نقل می کند و می گوید: خداوند خدا هر درخت خوشنما و خوش خوراک را از زمین رویانید و درخت حیات و درخت معرفت نیک و بد را در وسط باغ قرار داد...و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت از همه درختان باغ بی ممانعت بخور اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مُرد...و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود هوشیارتر بود و به زن گفت...روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.

زن از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد آنگاه چشمهای هر دوی ایشان باز شد فهمیدند عریانند.

پس برگ های انجیر بهم دوخته سترها برای خویشتن ساختند و آواز خداوند خدا را شنیدند که هنگام وزیدن نسیم بهار در باغ می خرامید و آدم و زنش خویشتن را از خداوند خدا در میان درختان نهان کردند... خداوند خدا گفت که تو را آگاهانید آیا از آن درخت خوردید...

خداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردید. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده ماند. پس خداوند خدا او را از باغ  عدن بیرون کرد... پس آدم را بیرون کرد... و شمشیر  آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق در درخت حیات را محافظت کند.

 

[ii] اقتباس از انجیل یوحنا باب 6: 45 تا 54

 

[iii] اقتباس از سفر خروج باب 16: 20 تا 34

 

[iv] انجیل یوحنا باب 6:  57

 

[v] سفر پیدایش ، باب 43: 23 تا 34

 

[vi] انجیل لوقا؛ باب یک:26 تا 56؛ باب دو:1 تا 7؛ متی باب یک: 17 تا 25

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 17:37  توسط   | 

نگاهی به مذهب کاتولیک(2)

در صفحات 165-184 آمده است:

 

کلمه گوشت شد در میان ما ساکن شد(یوحنا، باب اول، عبارت 14) فرزند خدای حیّ گوشت شد تا مأکول باشد برای ما تا او را بخوریم و به او زنده بمانیم. این دل ما را آنقدر با وسعت آفریده بود اگر جمیع دنیا را در او می گذاشتند پر نمی شد و هیچ چیزی خدا پیدا نکرد که بتواند این دل ما را سیر کند جز اینکه خودش داخل شکم ما شود.

 

تو را شکر می کنم ای ربّ من و خدای من! تو را شکر می کنم بخاطر این کرامت! چون کتب مقدّس را ملاحظه می کنم کلمات تو از آفتاب نصف النهار روشن ترند. آشکارا می فرمایی: که نان تقدیس جسد و خون توست در زندگانی! خود فرمودی: منم نان حیوة "نه نان مرده و خشک" که از آسمان آمدم! آن نانی که من می دهم! این جسد منست که آن را برای زندگانی دنیا داده ام، جسد تو بدرستی خوردنی ست و خون تو بدرستی آشامیدنی ست!!! یعنی حقیقتاً نه مجازاً در هنگام برکت قول خود را کامل کردی. نان را برداشتی و دعای برکت بر آن خواندی و فرمودی اینست جسد من که از قبل شما داده می شود و کاسۀ شراب را برداشتی و فرمودی اینست خون من که از قبل شما ریخته می شود.[i]

 

این قربانی ای ست که خود کردی و این حکم را به کاهنان سپردی و فرمودی این کار را بکنید برای تذکرۀ [یادآوری] من! ببینم روح القدس چه می گوید در دهان پولس جهت آن قربانی ای که کاهن آن را تقدیس می نماید! آگاه باش که از ابتدای ظهورمسیحیّت آن کاسۀ تشکر که او را تقدیس می نمائیم شریک خون مسیح نیست!و آن نانی که پاره می کنیم شریک جسد مسیح نیست! هست! آنکه از نان می خورد و از کاسۀ او می آشامد و لیاقت این مرحله را نداشته باشد مدیون خون و جسد مسیح است و شخص گنه کار برای خود می خورد و می آشامد ! و فرق نمی گذارد ما بین جسد مسیح و نان عادی! و اینک نوزده قرن ست که تمامی قواعد قدیمی و همۀ معلمان متفق القول آن تعلیم تو را وعظ می نمایند. تمامی مؤمنان که در چهار گوشۀ زمین هستند همیشه زانو به زمین زده نان تقدیس را سجده می نمایند.

 

توئی مسیح پسر خدای حیّ! (متی، باب16، عبارت16) آن شهادت شمعون پطرس که آن را در حق مسیح در حضور جمیع حواریون ادا نمود و گفت توئی مسیح پسر خدای حیّ[ii] همیشه در تمام قرن ها تا امروز جمیع فرزندان عیتا [iii] که بر قبر مارپطرس بنا شده است همیشه شهادت داده و می دهند ؛ حتی خون خودشان را نیز می ریزند در راه این کلمه که عیسی پسر خدای حیّ است!

ای عیسی عزیز توئی مسیح پسر خدای حیّ! به تو اظهار می کنم و از برای تو سجده می نمائیم! و بدرستی می دانم تو را در میان نان تقدیس مسیح پسر خدای حیّ! ای ربّ من! و خدای من! چون خواستی متکلم شوی با بنی اسرائیل در بیابان بر طور سینا نزول نمودی، یک ذرّه از جلال خود به ایشان نمودی رعب بر ایشان غالب شد و نتوانستند به تو نزدیک شوند، از بنی انسان نیست کسی که تو را ببیند و زنده بماند. از این جهت نور الوهیّت خود را پوشانیدی به آن جسدی که از ما گرفتی و آمدی به این دنیای دنّی درزیّ [هیئت] یک نوکر تا اینکه هیچکس از تو نترسد، گنه کاران و باج گیران نیز به تو نزدیک شوند. بچه های صغیر خود را در بغل تو بیاندازند، از تو برکت و بوسه بگیرند، یا یسوع! البته اگر برای ما ظاهر می شدی به آن نورانیتی که در آسمان داشتی هیچ زنده نمی توانست با تو روبرو شود، اگر جسد صرف بودی بی الوهیّت مانند سایر آدمیان، هیچکس نمی توانست تو را بخورد. از این جهت هم الوهیّت و هم آدمیت خود را زیر صورت یک لقمه نان پنهان کردی تا همه بتوانند تو را بخورند. بدرستی در حضور دیوان بنی اسرائیل به وضوح تمام گفتی اینست جسد من! این انجیل در جمیع ازمنه و السنه [در تمامی زمانها و به تمامی زبانها] شهادت می دهد در حق نان تقدیس که بدرستی بدن تواست. آری ما ایمان می آوریم به او یعنی نان تقدیس که بدن توست! خیلی رضا هستیم که ما را با تو در خصوص این عقیده گنه کار بدانند! آری مادامی که یک نفس در من باقی مانده است همیشه می گویم: توئی مسیح پسر خدای حیّ! و در قبر استخوان های من نیز شهادت می دهند که توئی مسیح پسر خدای حیّ در میان نان تقدیس! چرا که امیدوارم با آن بدن تو که امروز در زندگانی خود او را می خورم و همان بدن تو که او را خورده ام در روز قیامت مرا از میان مرده ها زنده کنی ...

 

در این جا تو خودت در میان ما منزل کرده ای ربّ و خدای قادر! چه قدر عزیزند این کنایس[iv] ما که در میان اینها نشسته ای! و چه قدر مقدّسند این مذبح های ما که در آن ها منزل کرده ای! به درستی که آن وقتی که در حضور آن نان مقدّس ایستاده ام تو را سجده می کنم. حقیقتاً ای سلطان السلاطین با تو متکلم می شوم و تو را در میان نان می بینم ای خدای من! زیاده بر این دیگر چه می خواهم در روی زمین! توئی زینت آسمان و توئی که آسمان را زینت داده ای و سبب خوشحالی آسمان توئی! اینک کلیسای ما را فردوس کرده ای برای ما به حضور مبارک خود در کلیسا و در میان نان! تو سهم ملائکه بودی و قسمت ما شدی و تو را می خورم، اگر ممکن بود نسبت بخل به ساکنان ملآئ اعلی کرّوبیان [v] نیز حسد می بردند به بنی نوع انسان از جهت نان تقدیس چنانچه در " نهارها" یعنی تفاسیر و کتب شریعت گفته شده است. خوشا به حال آنانیکه هر روز به خانۀ تو می آیند تا ابد تو را شکر می نمایند. دیگر لازم نیست که به آسمان بروم خود آسمان به کلیسا نزول کرده است، درهای خانۀ تو همیشه باز است، خوش حالی تمام در دنیا همین است که هر روز آمده تو را عبادت کنم...

 

ای ربّ چه عهد شده است؟ و چه می دهند به آنهائی که قبول کنند و مسیح را به لاهوت و ناسوت [vi] بخورند؛  آنهائی که قبول کرده اند حکم و حق را و مزد به ایشان داده شده است که پسران خدا باشند! آه خوشا به حالت ای کرسطیانه[vii] چون خدای خود را قبول می کنی در دل خود آن وقت که او را می خوری با خون خود فرمان برای تو می نویسد که پسر خدا شدی. در میان جمیع موجودات یک اتحاد و اختلاط و امتزاج  پیدا نمی شود که مانند نان تقدیس سبب امتزاج و اتحاد ما با جسد مسیح باشد، جسدش[مسیح] با جسد ما به سبب خوردن نان تقدیس متحّد می شود! و خونش در میان رگ های ما جوش می خورد؛ روح او در میان ما منزل می کند و سهمی و قسمتی از الوهیّت خود به ما می دهد.

 

سخن مؤلف: این کلمات صریحاً اشاره می کنند به این مطلب که هر که نان تقدیس خورَد حقیقتاً عیسی و خدا می شود.

 

با این حساب تثلیث چه معنی دارد؟ چرا نگوئیم تمام کسانی که نان تقدیس را خوردند خدا هستند؟

 

این حقیر نیز در ایّام جاهلیت بسیار از این نان تقدیس خورده ام. پس این حقیر باید خدایی از خدایان مسیحیان باشم! پس من که خدای ایشانم (بنا به زعم خودشان) می گویم: ای بندگان من! کافر شده اید! دین و مذهب شما باطل است. شما مشرک و بت پرست هستید. و اگر طریق نجات می خواهید باید دین اسلام را بپذیرید. پناه بر خدا از کور دلی!   اللهم لک الحمد علی ما هدیتنی

 

در چنین وقتی کامل می شود آن کلام بزرگ که خدای پدر در ابتدای خلقت دنیا فرمود که انسان را به صورت خود موافق مشابهت خود بسازیم (سفر تکوین، باب اول، عبارت 26)

 

سخن مؤلف: مقصود اینست که چون نان تقدیس را خوردند، خورندگان خدا شدند و آن سخنی که فرموده بود که انسان را به صورت خود موافق مشابهت بسازیم کامل شد!

 

آنانی که قبول کردند اجر به ایشان داده شد که پسران خدا شدند. همیشه آن صورت خدا را در خود با خوردن نان تقدیس مجدّد نمائیم . فرمان او نوشته شود در دل و پیشانی و ما هرگز نگذاریم خون او که مخلوط به خون ماست مبدّل به آب شود.

 

سخن مؤلف: یعنی مکرّر باید نان تقدیس خورد که از الوهیت معزول نشد.

 



[i] انجیل متی 26: 26 و 27

 

[ii] شمعون پطرس در پاسخ گفت: که توئی مسیح پسر خدای زنده

 

[iii] (خانۀ غم) رهبران کاتولیک ساکن کلیساSaint Pierre  هستند.(فرهنگ مصاحب)

 

[iv] کنیسه kanisa معرب از اصل آرامی کنشت است. معبد یهود و نصاری را گویند و امروزه معبد یهود را کنیس و نصاری را کنیسه و بت پرستان را هیکل و مسلمان را جامع یا مسجد نامند. (فرهنگ فارسی معین؛ جلد3؛ ص2013)

 

[v] کروبی karubi از اصل کروب عبری گرفته شده است: در تورات به فرشتگانی اطلاق شده که از سوی خدا فرستاده شده اند و یا در پیشگاه حضرتش هستند...و در اسلام آن را مهمترین فرشتگان یا ملائکه مقرب دانند( چهار مقاله عروضی، فرهنگ فارسی جلد 3، ص 2958)

 

[vi] عرفای مسیحیت جهان هستی را از فروغ بی پایان تا عالم خاکی به چهار دسته قسمت کرده اند: آن مقام برتر و عالی ربانی را لاهوت (مصدر جعلی از اله) و پست ترین مقام خاکی را ناسوت (مصدر جعلی از ناس) می نامند و معتقدند حضرت عیسی علیه السّلام دارای دو جنبه لاهوتی و ناسوتی است که اولی را از پدر آسمانی خود خدا و دومی را از مادرش مریم گرفته است. از این جهت او را گاهی پسر انسان می نامند.

 

[vii] کریستchrist کلمه ای ست فرانسوی به معنای مسیح.  کرسطیانه یک فرد مسیحی را گویند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 17:36  توسط   | 

نگاهی به مذهب کاتولیک(1)

چون کاتولیک ها مذاهب مشهور مسیحی را بنا به گمان خویش باطل کردند و البته در حقیقت هم باطل اند، اکنون برما لازم است با نظر انصاف به برخی از قواعد مذهب ایشان[کاتولیک ها] نظر کنیم و یک راز عمده  از راز کاتولیک ها را  که آن را قورینۀ  مقدّس می نامند، بیان کنیم. خواننده خود ما بقی را قیاس بر این نماز کند که ذکر همۀ قواعد و رازهای ایشان موجب طولانی شدن کلام می شود.

عشاء ربانی

در این مراسم نانی در کلیسا درست می کنند و به آن دعا می خوانند و اعتقادشان اینست که این نان مستحیل (تبدیل) به مسیح می شود. در صفحۀ 47 کتاب الصلوة  آمده است:

در نان مقدس ربّ ما یسوع مسیح خودش است "خدا و انسان یعنی به لاهوت و ناسوتش" و یک اقنوم از اقانیم ثلاثه است! یعنی پس از تقدیس، نان مستحیل می شود به مسیح کامل به لاهوت و ناسوت و یک اقنوم از اقانیم ثلاثه که او (مسیح) فرزند خدای حیّ است که از ابد با پدر خود بود و از آسمان نازل شد و مجسّم گردید و انسان شد و در میان ما منزل گرفت و همان ربّ ما مسیح است که از مریم بتول(پارسا و پاکدامن) متولد شد...

سپس در صفحۀ 163 می گوید:

مقرّر(بیان کننده) این راز کیست به جز حضرت مسیح. این رازها از آسمان آمده اند زیرا که جمیع مصالح از آسمانند. به درستی این مرحله  یک مسئلۀ عجیب بزرگ الهی ست که خدا منّ (!) را از آسمان برای جماعت بنی اسرائیل فرستاد و جماعت کار نمی کردند و می خوردند. شاید بگویید این نان تقدیس، همان نان عادی ست. بلی! پیش از خواندن کلمات مقدّسه، نان عادی ست ولی پس از تقدیس مستحیل  به جسد مسیح می شود.  حال  ببینیم چگونه نان به سبب تقدیس مستحیل به بدن مسیح می شود. این مطلب را در ادامه توضیح خواهیم داد.  تقدیس به چه کلماتی و به چه حکمی می شود؟ به کلمات مسیح. زیرا چیزهای دیگری که گفته می شود، از قبیل شکر الهی و نماز از قبل(جانب) جماعت و سلاطین و مردمان دیگر ولی چون به راز مقدس کامل می رسد آنگاه دیگر کاهن  حرف نمی زند جز آنکه کلمات مسیح را استعمال می نماید. پس کلمات مسیح راز را تقدیس می نمایند! کدام کلمات مسیح؟ آن کلماتی که به سبب آنها جمیع اشیاء موجود شدند...

فرمود خدای ما مسیح آسمان موجود شد! و فرمود زمین موجود شد!فرمود دریاها موجود شد! و فرمود جمیع اشیاء موجود شدند! پس می بینی که کلمات مسیحیّه چه اندازه صاحب مرتبه و قدرتند! پس کلمات مسیحیّه در صورتی که چنین اثری داشته باشند که معدوم را موجود کنند، در تبدیل جسم موجود به جسم دیگر به طریق اولی مؤثر خواهند شد و آسمان نبود، دریا نبود، زمین نبود، مسیح فرمود و این ها موجود شدند. (نعوذ بالله من هذا الکفریات)

اینک پاسخت را می گویم: این نان پیش از تقدیس، جسد مسیح نبود و پس از تقدیس جسد مسیح شد! بی شبهه خود مسیح فرمود تا این نان تقدیس شد!
این مطلب از کتاب مارامبروسیوس که در بیان راز نوشته است نقل شد.

پاورقی

------------------------------------

[1] وقتی که حضرت موسی علیه السّلام به بنی اسرائیل گفت: بروید در بیت المقدس با عمالقه، جهاد کنید گفتند تو با خدایت برو  شما جنگ کنید و برگردید، ما همین جا هستیم و نمی خواهیم بجنگیم.

خدای عالمیان بر آنان غضب کرد و شهر را تا چهل سال به آنان حرام نمود . آنان دراین مدت در بیابان تیه سرگردان شدند. هر صبحگاه براه می افتادند و تا شب راه پیمائی می کردند که آن بیابان را ترک کنند ولی شامگاهان خود را در همان جای اول می دیدند. از گرمای هوا و تابش آفتاب سوزان بیابان با نداشتن مسکن و خیمه بسیار ناراحت شدند و به تضرع و التماس از حضرت موسی علیه السّلام خواستند که از خدا بخواهد برای آنان سایه ای کرامت فرماید. دعای موسی علیه السّلام به درجۀ اجابت رسید و پروردگار منان ابر سفیدی بر بالای سر آنان قرار داد که از تابش آفتاب ناراحت نشوند و نسیم خنکی وزیدن گرفت. چون در سایۀ ابر استراحت کردند به یاد گرسنگی افتادند و گفتند: ای موسی ما خوراک نداریم که با آن رفع گرسنگی کنیم! خدای منان از همان ابر برای آنان بجای باران من و سلوی نازل فرمود. در معنای من و سلوی عقایدی ست:

منّ : را ترنجبین معنی کرده اند که هرشب برای هر کس به اندازۀ یک صاع نازل می شد. برخی آن را انگبین و برخی دیگر آن را انجیر می دانند.

سلوی: مرغ خوش الحانی است که بر شاخۀ گیاه می نشیند و آواز می خواند. خداوند متعال بریان شدۀ آن را در آن مدت برای بنی اسرائیل نازل فرمود.

در روایت هست که غذای (منّ) هر روز بامدادن پیش از طلوع آفتاب و (سلوی) به وقت شامگاهان نازل می شد و هرکس در این زمان خواب بود آن روز غذا نداشت و چون روزهای شنبه این غذا نمی آمد در روزهای جمعه غذای دو روز آنان نازل می گشت.

یهود و نصاری منّ را غذای مخفی می دانند که از سوی خدا به بنی اسرائیل نازل شد و گاهی آن را به غذائی مانند تخم گشنیز و سفید رنگ به طعم قرص های روغنی معرفی کرده اند و سلوی را مرغی می دانند که از طرف دریا به سوی آنان می آمد.

امّا هر سه فرقۀ مزبور معتقدند که بنی اسرائیل از سوی خدا دستور داشتند غذائی برای روز بعد ذخیره نکنند ولی به تصریح تورات سلوی ها را خشک کرده و نگهداشتند. خداوند هم آن غذای آسمانی را از آنان گرفت.

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 7:14  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 5

صاحب کتاب پس از آن، کلماتی را که مارافرایم دربارۀ ارتدوکس های زمان خود و ضد لوتر نقل کرده است ذکر می کند، که نقل کلمات او را لازم ندانستم. در نهایت در صفحۀ 517 کتاب گفته است:

  هیچ کدام از ارباب این مذاهب نشانه های کلیسای راست مسیح را ندارند و هیچ کدام از این مذاهب از حواریون نرسیده است بلکه همۀ آنها قرن های زیادی پس از شاگردان مسیح، به دنیا آمده اند و ضد کلیسای خدا برخاسته اند و کلیسای خدا هم  ایشان را تکفیر نموده و از ملّت اخراج کرده است.

از این رو بر ما واجب است که رئیس و مرئوس این مذاهب را باج گیر و خارجی محسوب نمائیم... ( صلوة)

 از آنچه خواندیم چنین برمی آید که استفاده از چنین الفاظی دربارۀ دشمن نزد کاتولیک و پروتستان جایز شمرده می شود. مگر اینکه بگویند این الفاظ به مقتضای بشریّت از این پیشوایان صادر شده است. به هر حال این حقیر می کوشم الفاظی چون آنچه این پیشوایان در حق یکدیگر ادا کردند عمداً ذکر نکنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 7:37  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 4

ادامه نوشته های کتاب الصلوة کاتولیک ها در مورد سایر مذاهب مسیحی:

چهارم)پروتستانت

مذهب پروتستانی ها [i] دارای هیچ یک از این چهار نشانه نیست. کلیسای راست مسیح را ندارد، اتّحاد ندارد، تقدّس ندارد، اتّصال به شاگردان مسیح را نیز ندارد و دارای کاتلکیّت هم نمی باشد.

اتّحاد ندارد زیرا که هیچ رئیسی را قبول نمی کند و هیچ تربیت دهنده ای ندارد نه برای تعلیم شرع مسیح و نه برای چرانیدن مرعای مسیح بلکه هر یک از آنها طبق عقل و موافق ایمان خود حرکت می کند و از این جهت چند هزار مذهب در میان ایشان پدید آمده است.

تقّدس ندارد یعنی عمل به شرع مسیح نمی کند زیرا که لوتر که پدیدآورندۀ مذهب پروتستانی ها و پیشوای این مذهب است، کاهن و ربّان(تارک دنیا) بود و هیچ حکومتی در کلیسای خدا نداشت. از راه خود بیرون رفته و علیه کلیسا ایستاد و نذر خود را شکست و یکی از زنانی که تارک دنیا بود را از راه بدرکرده و با ازدواج کرد. در حالی که آن زن نیز نذر کرده بود شوهر نکند و در تورات گفته شده است، هنگامی که نذری به خداوندت می نمایی در ادا کردنش تأخیر منما زیرا که خداوند خدایت البته آن را از تو مطالبه خواهد نمود و باعث گناه تو خواهد شد.(تورات، مثنی، باب 23، 21)

مارلئون ده و پاپ دیگری از پاپ های روم در سال 1520تکفیر و از ملت اخراجش کردند. و پس از آن سنهدوس عامه دوم خود او و تعلیم او را تکفیر و اخراج نمودند. چرا که آنکه نذر و مسکنت خود را بشکند(نذر عدم تزویج و نذر گوش دادن) و ضد کلیسای خدا بایستد و کلیسای خدا را اطاعت نکند و به فرمایشات مسیح پشت کند، خارج از دین است. و تقدس از چنین فردی دور است.

این مذهب اتصال به حواریون هم ندارد زیرا که هزار و پانصد سا ل پیش از لوتر کلیسای مسیح بود و نام لوتر بر روی زمین نبود. اگر فرزندی یک سال بعد از پدر متولد شود در شریعت ولد حلال خوانده نمی شود! پس چگونه پذیرفته می شود که مذهبی که هزار و پانصد سال بعد از مسیح و حواریون ظهور و بروز کرده از مذهب مسیح خوانده شود.

کاتلکیت هم ندارد زیرا که پروتستانی ها  هر کدام مذهبی جداگانه و جدا از طایفۀ دیگر دارد.( صلوة)



[i] پروتستانت نام فرقه ای از مسیحیت است که امروز به شعب گوناگون تقسیم شده است. پروتستان ها نه پاپ را به رسمیت می شناسند و نه تعالیم و ساخته های کلیساهای کاتولیک را. در مورد بسیاری از مسائل سکوت کرده و آن ها را غیر قابل طرح معرفی می کنند که از آن جمله است: بحث تثلیث و نجات و غفران. مسئلۀ بهشت فروشی و بخشش گناه و میانجیگری اولیای مسیحی و رهبانیت  و مسائل مشابه را منکرند؛ با وجود این از از تحجر ساختگی مسیحیت آزاد نیستند! از ریشۀ کلمۀ Protestation به معنای " اعتراض" مبدأ و علت پیدایش این فرقه آشکار می شود. در واقع این فرقه  به دلیل اعتراض بر روش خاص پاپ ها و توجه خاص روحانیت مسیحی به زر و سیم _فروش مغفرت نامه_ و  ایجاد مزاحمت ها و محدودیت ها برای دانشمندان از جانب کلیسا، بوجود آمده است.

بنیان گذار این فرقه مارتین لوترMarten Luther  (1548-1488)  از جمله راهبان فرقۀ آگوستینان بود که به مقام کشیشی نائل شد و در ویتنبرگ Witenberg به تعلیمات مذهبی پرداخت. پس در رم مأموریت یافت و به آنجا رفت. با مشاهدۀ دستگاه پاپ و اعمال روحانیت مسیحی بنای مخالفت گذاشت و به آلمان برگشت...

پاپ لئون دهم Pepeleo X  در 16 ژوئن 1520، رسماً او را تکفیر کرد. لوتر هم تکفیر نامه را در میان مردم به آتش کشید.  پس از آن دادگاه ورمس Worms حکم ارتداد او را صادر کرد؛  ولی بیشتر مردم آلمان حکم دادگاه را ناحق دانسته و از او پشتیبانی کردند. شهامت او نیز باعث شهرت و محبوبیتش شد.

مارتین کتاب مقدس عهد جدید را به آلمانی ترجمه کرد؛ و پس از او نیز جمع دیگری با کلیسا مخالفت کردند و بالأخره فرقۀ پروتستان بوجود آمد.

لوتر 95 اعتراض بر دستگاه و عقاید کلیسای کاتولیک وارد کرد که از آن جمله اند:

32- کسانی که نامه های برائت و بخشایش را باور می کرده و به نجات خودشان مطمئن می گردند، تا ابد با معلمین شان محکوم خواهند بود.

89- از آنجا که منظور پاپ از دادن نامه های برائت به دست مردم، نجات دادن ارواح است و نه تحصیل پول، چرا نامه هائی را که مدتی پیش صادر کرده و به دست مردم داده، از درجۀ اعتبار ساقط نموده؟ در صورتی که نامه های مزبور همه از حیث اثر و خاصیت باید یکسان باشند.(تاریخ اصلاحات کلیسا، جان الدر، چاپ بروخیم، 1947م، صفحات 104 و 105).

پیروان این آئین در اروپا، آلمان شرقی، دانمارک، سوئد، نروژ، انگلستان، هلند و آمریکا زندگی می کنند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:0  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 3

ادامه نوشته های کتاب الصلوة کاتولیک ها در مورد سایر مذاهب مسیحی:

سوّم) کرک ها

مذهب خور و منائی نیز که امروزه کرک نامیده می شوند اتصّال و کاتلکیّت ندارند. اتصال به حواریون ندارند زیرا که پتیوس که خور و منائی ها را از جماعت رومی ها جدا کرد و تفرقه در میان ایشان انداخت و شقّ عصا نمود هشتصد سال بعد از مسیح و حواریون برخاسته است.  این پیشوا پتیوس مرد خواجه ای در خانۀ سلطان عصر خود بود. به ناحق ماراغانطیوس پاطریرک اسلامبول را اخراج نمود و منصب او را غصب کرد و به حکم 383 خلیفه و مطراپولیت و پاطریرک با وکلای مارنقلیؤس اوّل پاپ روم در سهندس عامّه چهارم اسلامبول در سال 869 تکفیر شده و از منصب خود معزول گشته و خارجی خوانده شد. پس هشتصد سال پیش از او کلیسای مسیح بود و نام پتیوس بر روی زمین نبود.

مذهب پتیوس نه اتحاد کلیسا دارد و نه تقدّس، نه اتصال به شاگردان مسیح و نه کاتلکیّت.امّا اتحاد کلیسا ندارد زیرا که در میان خور و منائی ها به تنهائی سه یا چهار پاطریرک پیدا می شود و این سه چهار نفر حکومت بر همدیگر ندارند و یک نفر رئیس مطاع در میان ایشان پیدا نمی شود که در دین و مذهب مرجع کل باشد.

و همچنین اتحاد کلیسا نیز در میانشان  یافت نمی شود، زیرا که همۀ آن ملتهایی که پتیوس آنان را از رومی ها جدا کرد از خورومنائی ها جدا هستند و کلیسای خور و منائی ها  ریاستی بر آنان ندارند. مثلاً بولغاری ها و خرویّت ها و مول دعاوی ها و روسی ها و غیرهم که از خور و منائی ها منشعب گردیده اند و هر کدام از این مّلتها یک کلیسا گشته و از یکدیگر جدا شدند و اعتقاد جداگانه ای تأسیس کردند بر ضد یکدیگر اند و یک رئیس برخود و از خود ندارند. بنابراین واضح است که مذهب پتیوس خواجه اتحاد ندارد و سرشار از اختلاف است.

تقدس هم ندارد چرا که مذهبی که رئیس و مؤسس آن مرد ظالمی باشد که به زور پاطریرک صاحب حق را اخراج نموده و منصب او را غصب کرده است، رایحۀ حقانیت و تقدس از آن نخواهد آمد.

این مذهب همچنین اتصال به شاگردان مسیح هم  ندراد زیرا که هشتصد سال بعد  از شاگردان مسیح ظهور کرد و کاتلکّیت نیز ندراد زیرا که هر کدام از ملل ذکر شده کلیسای جداگانه دارند.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:23  توسط   | 

باطل شمردن ساير مذاهب مسیحی 2

ادامه نوشته های کتاب الصلوة کاتولیک ها در مورد سایر مذاهب مسیحی:

دوم)ارامنه و یعقوبیه

مذهب ارامنه و یعقوبیّه[i] اتصال و کاتلکیّت  ندارند. اتصّال به حواریون ندارند چون که اوتکّی و دُیوسوقروس که امام و پیشوای آنان است چهارصد سال بعد از حواریون برخاستند و مذهب تأسیس کردند و بدعت و گمراهی آوردند و به حکم 630 خلیفه و مطراپولیت و پاطریرک با وکلای مارلئون اوّل پاپ روم در سنهدوس کلقیدونه(قدیکوی)، در سال 451 مسیحی کافر شدند و از ملّت خارج گشتند . پس چهارصد و بیست سال پیش از آنان کلیسای مسیح بود  و نامی از اوتکّی و دُیوسوقروس بر روی زمین نبود. ایشان کاتلکیّت ندارند چون مذهب ارامنه در میان ارمنی ها که ملت کوچکی هستند و مذهب یعقوبیه در میان سریانی ها که ایشان نیز ملت کوچکی هستند، پیدا می شود و قبطلیها ( که از شاگردان دُیوسوقروسند) در مصر و حبشه اند و در جاهای دیگر دنیا پیدا نمی شوند.



[i]  یعقوبیه پیروان ژاکوب بارادیوس Jacob هستند که بیشتر در شام پیدا می شوند. به الوهیت عیسی بن مریم معتقدند و می گویند کلمه به گوشت و خون مبدل شده و به صورت عیسی نمایان گشته است. مسیح را خدا می دانند و برخی از ایشان می گویند می گویند لاهوت به ناسوت ظاهر شده هم چنان که مَلک به صورت انسان ظاهر می شود.(اقتباس از اسلام و عقاید بشری ملل و نحل، شهرستانی)

بقیه فرقه هایی که نام برده شده مذهب مستقلی نیستند و تفاوت روشنی با فرقه های معروف ندارند؛ بلکه در واقع قبیله هایی هستند که به صورت شعبۀ مذهبی جلوه گری می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 10:48  توسط   |